نوول فا - شهری پر از رمان

اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه اردلان سرفراز و بیوگرافی اردلان سرفراز - نوول فا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه اردلان سرفراز و بیوگرافی اردلان سرفراز

اشعار اردلان سرفراز

 اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه

اردلان سرفراز متولد سال ۱۳۲۹ در شهر داراب در استان فارس است. او بزرگترین فرزند خانواده بود و مادرش هم بعضی مواقع شعر می سرود. او با تشویق معلم سال اول دبیرستانش شروع به سرودن شعر کرد و زندگی هنری اش آغاز شد.

برای تحصیل در رشته روانشناسی در یکی دانشگاه های خوب کشور به نام پارس پذیرفته شد و به تهران مهاجرت کرد. در همین حین به پیشنهاد پسر عموی مادرش برای کسب درآمد و گذران زندگی با رادیو و ارکستر جوانان همکاری کرد و ترانه سرایی را آغاز کرد.

اشعار اردلان سرفراز

اشعار اردلان سرفراز

چشم من بیا منو یاری بکن

گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیره گریه مگه کاری میشه کرد

کاری از ما نمیاد زاری بکن

اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

اشعار اردلان سرفراز

وقتی تو نیستی . قلبمو واسه کی تکرار بکنم؟

گلهای خواب آلوده رو . واسه کی بیدار بکنم؟

دست کبوترای عشق . واسه کی دونه بپاشه؟

مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه؟

اشعار اردلان سرفراز

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم

هر جا که پا میزارم تورو اونجا میبینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود

قصهء غربت تو قد صدتا قصه بود

یادتو هرجا که هستم با منه

داره عمره منو آتیش میزنه

اشعار اردلان سرفراز

آدم خیلی حقیره

بازیچه ی تقدیره

پل بین دو مرگه

مرگی که ناگزیره

حتی خود تولد

آغاز راه مرگه

حدیث عمر و آدم

حدیث باد و برگه

اشعار اردلان سرفراز

شب من پنجره ای بی فردا

روز من قصه ی تنهایی ها

مانده بر خاک و اسیر ساحل

ماهی ام ، ماهی دور از دریا

پای من خسته از این رفتن بود

قصه ام ، قصه ی دل کندن بود

دل به هر کس که سپردم دیدم

راهش افسوس ، جدا از من بود

روح آواره ی من بعد از من

کولی در به در صحراهاست

می رود بی خبر از آخر راه

همچنان مثل همیشه تنهاست . . .

اشعار اردلان سرفراز

بوی موهات زیر بارون

بوی گندم زار نمناک

بوی سبزه زار خیس

بوی خیس تن خاک

جاده های مهربونی

رگای آبی دستات

غم بارون غروب

ته چشمات تو صدات

قلب تو شهر گل یاس

دست تو بازار خوبی

اشک تو بارون روی

مرمر دیوار خوبی

ای گل آلوده گل من

ای تن آلوده ی دل پاک

دل تو قبله ی این دل

تن تو ارزونی خاک

تن تو ارزونی خاک

بوی موهات زیر بارون

بوی گندم

زار نمناک

بوی شوره زار خیس

بوی خیس تن خاک

یاد بارون و تن تو

یاد بارون و تن خاک

بوی گل تو شوره زار

بوی خیس تن خاک

همیشه صدای بارون

صدای پای تو بوده

همدم تنهایی هام

قصه های تو بوده

وقتی که بارون می باره

تو رو یاد

من می آره

یاد گلبرگ های خیس

روی خاک شوره زار

ای گل آلوده گل من

ای تن آلوده تن پاک

دل تو قبله ی این دل

تو تو ارزونی خاک

تن تو ارزونی خاک

اشعار اردلان سرفراز

در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام

هم از خزان تکیده ام ، هم از بهار خسته ام

به گرد خویش گشته ام ، سوار این چرخ و فلک

بس است تکرار ملال ،‌ ز روزگار خسته ام

دلم نمی تپد چرا ، به شوق این همه صدا

من از عذاب کوه بغض ، به کوله بار خسته ام

همیشه من دویده ام ، به سوی مسلخ غبار

از آنکه گم نمی شوم در این غبار ، خسته ام

اشعار اردلان سرفراز

چه رنجی از محبت ها کشیدیم

برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاه آشنا در این همه چشم

ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

اشعار اردلان سرفراز

عشق به شکل پرواز پرنده است

عشق خواب یه آهوی رمنده است

من زائری تشنه زیر باران

عشق چشمه آبی اما کشنده است

من می‌میرم از این آب مسموم

اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هرلحظه زنده است

من می‌میرم از این آب مسموم

مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار

دروغ این صدا را به گور قصه‌ها بسپار

صدا کن اسممُ از عمق شب از نَـقب دیوار

برای زنده بودن دلیل آخرینم باش

منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش

طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده

مرگ آغاز راه قصه بوده

من راهی شدم نگو که زوده

اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده

اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

اشعار اردلان سرفراز

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی

نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی

شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود

میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
10 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان