نوول فا - شهری پر از رمان

تبلیغات دانلود رایگان رمان فارسی گرگینه

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

دانلود رایگان رمان فارسی گرگینه

دانلود رایگان رمان فارسی گرگینه

هنوز کیفمو نذاشته بودم روی میز، که یهو درب اتاقم به شدت باز شد و “کرامت”، پرستار تازه کار بخش اومد تو، با اخم نگاهی بهش کردم …
– ببخشید خانم دکتر … ولی یه مشکلی پیش اومده!
– چی شده؟
– راستش … راستش خانم مقیسی، رفته بود که به یکی از بیمارای بخش آرام بخش روزانه اش رو بزنه … ولی بیمار، یهو بهش حمله می کنه و دست و صورتش رو زخم و زیلی می کنه.
ابروهام رو بالا دادم …
– خب … حالا خانم مقیسی کجاست؟
– توی” استیشن”
– برو بهش رسیدگی کن … من لباسم رو عوض کنم، میام.
سری تکون داد و رفت … مانتوم رو در آوردم و روپوش سفیدم رو که همیشه از سفیدی و تمیزی برق می زد، تنم کردم. … مقنعه ام رو درست کردم و رفتم بیرون. دیدم مقیسی با صورتی خون آلود نشسته روی صندلی و هی زیر لب غرولند می کنه. … کرامت و چند تا دیگه از پرستارا دورش ایستاده بودند!
– چی شده خانم مقیسی؟
مقیسی با عصبانیت و صورتی خون آلود در حالی که نفس نفس می زد، ایستاد. با بهت، نگاهش کردم … انگار می خواست باهام بجنگه. ..صورت سفیدش، خونی شده بود.گونه های برحسته اش خراشیده شده بودند و داشت ازشون خون می چکید.روی روپوش سفیدش هم، چند تا لکه خون به جا مونده بود. نگران پرسیدم:
– خانم مقیسی … خوبی؟
در حالی که تمام بدنش می لرزید گفت:
– از این بهتر نمی شم. ببین … پسره ی بی شعور با سر و صورتم چی کار کرده! کی جواب می ده؟ ها؟ ما اینجا نباید احساس امنیت بکنیم؟
با جدیت گفتم:
– بقیه نبودن کمکت کنند؟
– دستشون بند بود.
– اولا … شما پرستارید و از روز اول با زوایای کارتون آشنا بودیدو این رشته رو قبول کردید. دوما … وقتی اینجا استخدام شدید، می دونستید که اینجا برای بیمارانیه که روانشون مشکل داره نه جسمشون. … باقی اش هم بمونه برای بعد که “دکتر حامدی” اومدند.
تا ببینیم اینجا صاحب داره یا نه!

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
110 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان