نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید ایمیل = moh.ah75em.com@gmail.com تلگرام = mpero@

دانلود رمان موبایل منم طهورا

دانلود رمان موبایل منم طهورا

با آرامشِ کامل در حال جمع آوری تفنگم هستم. همه ی قطعات رو به آرامی جدا می کنم و در جای خودش در ساکم می ذارم. این تازه اولین هدف بود. آروم آروم از راه پله ی ساختمانِ بدون سکنه و مخروبه بیرون میام از در اصلی خارج می شم. شالم رو جلوتر می کشم تا جلبِ توجه نکنم، ساک تفنگم که مثل ساک ورزشی به نظر می رسه رو، روی شونه هام می ندازم. عینک دودی تیره ام رو می زنم و یه نگاه اجمالی به اطرافم می ندازم. هنوز خبری نشده و به راه خودم ادامه می دم، اصلا بر نمی گردم ببینم چه خبره؟ بدون هیچ توجهی به راهم ادامه می دم. ولی صداها یواش یواش به گوشم می خوره صدای فریاد چند مرد. صدایی که می گه:
– شاهین دور و بر رو خوب نگاه کن، سیا تو برو ساختمون های اطراف رو زیر نظر بگیر. پیداش کنید. مرده و زندش مهم نیست. فقط برای من بیاریدش.
صدای آژیر آمبولانس شنیده می شه. می دونم که نمرده، هدفم فقط زخمی کردنه، نه کُشتن!
وارد خیابون اصلی می شم، از همون جا یه تاکسی در بست می گیرم و می رم به سمت خونم. خونه ای که یه زمانی مامنِ عشق و عاشقی بود، خونه ای که من توش رشد کردم و بزرگ شدم.
آروم کلیدم رو در میارم و وارد خونه می شم. ساک تفنگم رو با احتیاط می ذارم روی مبل و خودم به سمت آشپزخونه می رم. یه لیوان آبِ سرد از یخچال بر می دارم و یه نفس سر می کشم. صدای مادرم رو می شنوم که می گه:
– طهورا! بازم ایستاده آب خوردی، چه قدر بگم برات ضرر داره؟
سریع به سمت عقب بر می گردم، هیچ کسی نیست، پس صدای مادرم از کجا می اومد؟ بازم رسیدن به حقیقت تلخ! به نبود مادر، به نبود پدر و به نبود تک برادرم طاها!
دوباره سر درد عصبیم سراغم میاد. لیوان رو، روی میز آشپزخونه می کوبم و به سمت نشیمن می رم. روی اولین مبل می افتم. شالم رو از سرم بر می دارم. از درون احساسِ داغی می کنم، همون طور نشسته مانتوم رو از تنم در میارم. روی مبل دراز می کشم تا کمی از سر دردم کاسته بشه ولی مگه می شد! یاد گرفته بودم بهترین کار برای کم کردنِ سر دردم اشک های چشمامه. گریه کردم، آروم شدم. گریه برای من از هر قرصِ مسکنی پر فایده تر بود. حالا احساسِ سبکی می کنم حالا آرومم. مثل کودکی در آغوش مادرش.

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 722 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.