نوول فا - شهری پر از رمان

داستان کوتاه دنیایی دیگر

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

داستان کوتاه دنیایی دیگر

داستان کوتاه دنیایی دیگر

نام داستان:دنیایی دیگر 
نویسنده:اعظم 
ژانر:تخیلی،تراژدی 
خلاصه:دختر داستان ما پا در مکان هایی می گذارد که قبل از آن حتی یک درصد هم احتمال نمی داد که همچین جا هایی وجود دارد،با کسانی آشنا می شود که قابل باور نیست،ولی واقعیت دارد.شاید باید همه چیز را باور کند.او اشتباهاتی انجام می دهد که باعث می شود،اتفاقات خوب یا بد بیفتد.این اشتباهات باعث می شود که زندگی اطرافیانش چالش برانگیز بشه.

هدف:پدر و مادر،تنها کسایی هستند که بی منت دوستمون دارند؛ما نباید از اونها انتضار بیش از حد داشته باشیم. 
مقدمه:به نظر من در ماه موجوداتی عجیب و شگفت انگیز زندگی می کنند که ما از آنها خبر نداریم.شاید مکان های جدید و غیرقابل باور در دنیا وجود داشته باشد.دنیا بزرگ تر از آن چیزی است که ما می بینیم.شما چه فکر می کنید؟آیا فکر میکنید در ماه موجودات دیگری نیز زندگی می کنند؟ 
در رو محکم بستم و زیر لب،با حرص گفتم: 
من_این مامان من هم فقط بلده غر بزنه!کاش این مامانم نبود! 
نمی دونم چرا انقدر بهم غر می زنه،چرا انقدر محدودم می کنه و یک عالمه چرای دیگه توی ذهنم می چرخید.با خوردن دستی به شونم،از فکر بیرون اومدم.کاملیا یکی از صمیمی ترین دوستام بود که مامان و بابام،دوستیمون رو ممنوع کرده بودند ولی من به حرفشون توجهی نمی کردم.دستش رو جلوی صورتم تکون داد و با خنده گفت: 
کاملیا_کجایی تو دختر؟ 
ابرویی بالا انداختم و با خنده گفتم: 
من_همینجام!فقط دارم به غرغر های اعصاب خورد کن مامانم فکر می کنم! 
صورتش رو جمع کرد و گفت: 
کاملیا_چیز دیگه ای نبود که بهش فکر کنی!همه ی مامان ها غرغرو و اعصاب خورد کن هستند! 
سری به علامت مثبت تکون دادم و گفتم: 
من_داری کجا می ری؟ 
دستم رو گرفت و درحالی که به سمت جلو می رفت، گفت: 
کاملیا_یه جای جدید!سعید گفته که خیلی جای باحالی هست! 
بعد از دو مین به یک خرابه رسیدیم،خونه خرابه بود.صورتم رو جمع کردم و با اخم گفتم: 
من_به نظر تو اینجا باحاله! 
ابرویی بالا انداخت و با خنده گفت: 
کاملیا_نه!اصلا باحال نیست!

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
450 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی