نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود داستان آنا یا الیزابت

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود داستان آنا یا الیزابت

دانلود داستان آنا یا الیزابت

نام داستان:آنا یا الیزابت
نویسنده:اعظم(A.Z)
ژانر:ترسناک،تخیلی
خلاصه:دختر داستان ما با مشکلاتی رو به رو می شه که دلیلش رو نمی دونه،اون اول بی توجهی می کنه ولی مشکلات جدی می شند؛کسی به حرف هاش گوش نمی کنه.اون به تنهایی با مشکلاتش رو به رو می شه و با حقیقتی رو به رو می شه که درکش کمی سخته!
هدف:انسان به خاطر اشتباهاتی مجازات می شود که حتی فکرش را هم نمی کند،پس سعی کنیم در زندگی،نمی گویم که هیچ اشتباهی؛ولی کم تر اشتباه کنیم.

مقدمه:
احساسیست بس ترسناک
انگاه
که زبانت مرده
و محتاج کلامی
انگاه
که چشمان تو خشکیده
و محتاج اشکی
انگاه
که دلت مرده
و محتاج محبت
انگاه
که نیازت به کسان باشد
و هیچ کس نباشد

پارت ۱
جیغ بلندی کشیدم و دست ملیسا رو فشار دادم،با ترس گفت:
ملیسا_من خیلی می ترسم،بقیش رو نبینیم!
آب دهنم رو قورت دادم و با صدای لرزون گفتم:
من_باشه ولی کی تلویزیون رو خاموش کنه؟
همون موقع صدای شکستن چیزی از آشپزخونه اومد،جیغ بلندی کشیدیم و سرمون رو زیر پتو کردیم.دو مین بعد صدای جیغ دختری رو شنیدیم که می گفت:
دختر_الیزابت؟
ناگهان پتو از رومون بلند شد و محکم به دیوار خورد،جیغی زد و درحالی که گریه می کرد گفت:
ملیسا_بریم خونه ی ما؟
سری به نشونه ی مثبت تکون دادم،آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:
من_با شمارش من از خونه بیرون بریم.یک،دو،سه.
همین که سه رو گفتم،هردو با سرعت به سمت در دویدیم.در رو باز کرد و از خونه بیرون رفت،همین که خواستم از خونه بیرون برم؛در با شدت بسته شد و یک مبل جلوش رو گرفت.درحالی که با ترس به در می کوبید،داد زد:
ملیسا_حالت خوبه؟چی شده؟
بغضم شکست و با هق هق داد زدم:
من_برو کمک بیار.
با بغض گفت:
ملیسا_نترس،زود بر می گردم!
ناگهان موهام از پشت کشیده شد و به سمت دیوار پرت شدم.سرم رو گرفتم و به اطرافم نگاه کردم ولی چیزی نبود،همون موقع دختر بچه ای که موهاش به دورش بود؛به سمتم اومد.به من اشاره کرد و با صدای آرومی گفت:

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
609 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی