نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود داستان آن سوی در 

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود داستان آن سوی در

دانلود داستان آن سوی در

*بسم الله الرحمن الرحیم*

نام کتاب: آنسوی در Beyond the door
نویسنده: Philip k. Dick 
مترجم: آیلین.الف (آیلین انتظار)
خلاصه: تا به حال درمورد زندگی پرنده ای که در ساعت دیواری زندگی می کند و مجبور است هر ساعت جلو بیاید و برود فکر کرده اید؟
فکر کرده اید که می تواند به راحتی یک موجود زنده عاشق و یا متنفر از کسی شود؟
فیلیپ دیک،_نویسنده این رمان_ از این ایده در رمان کوتاه و تخیلی اش_آنسوی در_ استفاد کرده.

به شما اطمینان می دهم که پس از خواندن این داستان، نسبت به پرنده های ساعتی احترام و توجه زیادی قائل شوید.
ولی دوری توماس، به ساعت کوکی اش توجه کرد. وقتی که در کوچک ساعت باز شد و پرنده ی کوچکی بیرون آمد تا چیک چیک کند، دوری بلند شد و به سمتش رفت. لب هایش را نزدیک در چوبی کرد و گفت:
-صدامو می شنوی؟
زمزمه کرد:
-فکر کنم فوق العاده ترین ساعتی هستی که تو عمرم دیدم.
مکثی کرد و دستپاچه گفت:
-امیدوارم اینجا رو دوست داشته باشی.
راستی، در ادامه چه خواهد شد؟
آنسوی در

لری توماس، برای زنش، ساعت دیواری خرید. 
سر میز شام، جعبه ی کادو شده ساعت را آورد و کنار بشقاب همسرش گذاشت. به جعبه کادو، خیره شد و از شادی، دستش را جلوی دهانش گذاشت 
گفت: 
-اوه خدای من! این چیه؟ 
سرش را بالا برد و به او نگاه کرد. چشمانش از خوشحالی برق می زد.

گفت: 
-خب، بازش کن. 
دوری، با ناخن های بلند و تیزش، روبان را باز کرد و کاغذ کادو را پاره کرد. سینه اش از هیجان بالا و پایین می آمد. لری، دست از خوردن کشید و به او خیره شد. سیگاری روشن کرد و به دیوار، تکیه داد. زیر چشمی حواسش به دوری بود. 
از هیجان بالا گریه کرد و گفت: 
-یه ساعت دیواری!

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
392 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی