نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود داستان بازمانده

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود داستان بازمانده

دانلود داستان بازمانده

مقدمه:
من دیگر یکی از آدم ها نیستم،
من تنها آدمی هستم که وجود دارد؛
تنها بازمانده.
نمی¬دانم
شاید هم این تنها یک احساس است.
دنیا اما فراتر از این هاست.
ما هم عجیب تر از دنیا.
عجایب ناتمام و نابودی ها فراگیرهستند.
در کدامین روز نابودی دامن عجایب را می گیرد؟
شاید در همان روزی که تنها یک بازمانده باقی مانده باشد…

خلاصه:
هستی و نیستی ،زندگی کجاست؟من گم شده ام یا پیدا؟
نمی دانم،عقل حکم مرگ می¬دهد،
دل، دستور ادامه .
شاید تمامش خواب باشد

نور، چشمانم را به بستن وا می داشت.باز هم ماه بازی اش گرفته بود،ستاره ها نیز چشمک می زدند، شاید هم مقصر خورشید بود. از روزی که زمین نابود شد، همگی آواره شدیم در سر تاسرفضا.
فضایی که حالا برایم خانه ای تازه شده بود،خبری از ماشین ها نبود،ولی کایرون های پرنده یا فضا پیما هایی که برای حمل و نقل استفاده می شدند گزینه مناسبی بود.
پس از فاجعه هرکدام به سیاره ای فرستاده شدیم. شاید هم تبعید شدیم. قیامت شده بود، به سبکی نوین،خبری از بهشت و جهنم نبود. اینجا فقط باید فرار می کردی،می ترسیدی و درد می کشیدی ،مرگ را دیدیم ولی روحمان به پرواز در نیامد،اینجا دیگر آن زمین مهربان و بی وفای ما نبود،اکسیژنی وجود نداشت ولی باز هم نفس کشیدیم،آنلان ها هم محاصره مان کردند اما باز هم زنده ماندیم….نه،ماندم…!
راست می گویند، انسان ها سخت جان تر از این حرف ها هستند،با وجود تمام دردسر ها باز هم راضی به از بین رفتن نمی شدند،اما تقدیری که برای آن ها رقم خورده بود، قصد از بین بردنشان را کرده بود.
من پیش تر ها به تقدیر اعتقادی نداشتم ،اما وقتی که مقاومت می کنی،می جنگی و تمام تلاشت را به کار می بندی تا زنده بمانی و دست آخر راهی جز تسلیم نداری،چه کسی می تواند مقصر باشد جز همان تقدیر معروفی که زندگی را بدتر از دوزخ کرد برای ما؟انسان ها هنوز اما هستند..

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
422 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی