نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود داستان بهار در زمستان 

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود داستان بهار در زمستان

دانلود داستان بهار در زمستان

●داستان کوتاه بهار در زمستان●
نویسنده : مریم خسروی 
ژانر : تراژدی | اجتماعی | عاشقانه 
خلاصه :
در دنیای ما هر فصلی موقعی دارد ، بهار-تابستان-پاییز و زمستان ، هر کدام به نوبت خودشان می‌آیند و می‌روند. داستان زندگی دختری را بازگو خواهم کرد که اسیر دست زمستان شده است ، سرما تا مغز و استخوان زندگی اش نفوذ کرده و به دنبال اندکی گرما می‌گردد … اتفاقات ناخوشایندی که از کودکی به همراه این دختر بوده اند ، چه سرنوشتی را برایش رقم می‌زنند؟ یا این که می‌تواند خودش تقدیر را رقم بزند؟ در ادامه زندگی پر رمز و راز این دختر را بخوانید .

مقدمه :
گفتم : خدایا از همه دل‌گیرم. 
گفت : حتی از من ؟!
گفتم : خدایا دلم را ربودند.
گفت : پیش از من؟!
گفتم : خدایا چه قدر دوری …
گفت : تو یا من ؟!
گفتم : خدایا تنها ترینم …
گفت : پس من ؟!
گفتم : خدایا کمک خواستم …
گفت : غیر از من ؟!
گفتم : خدایا دوستت دارم .
گفت : بیش از من ؟!
گفتم : خدایا انقدر نگو من …
گفت : من توام و تو من .

ﺗﻨﻬﺎیی ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ می¬کند…
ﺍﺯ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ می‌ساﺯﺩ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﺒﻮﺩﯼ .
ﮔﺎﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻣﺜﻞ ﺳﻨﮓ، ﮔﺎﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺣﺴﺎﺱ ﻣﺜﻞ ﺷﯿﺸﻪ.
ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻻﻡ ﺗﺎ ﮐﺎﻡ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﺎﺯ نمی شود. 
ﻏﺬﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺳﺮﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ! ﻧﻬﺎﺭ را ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ،ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺷﺎﻡ…
ساعت ها ﺑﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯼ!
شب ها ﻋﻼﻣﺖ ﺳﻮﺍل های ﻓﮑﺮﺕ ﺭﺍ می شمارﯼ، ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺑﺒﺮﺩ.
ﺗﻨﻬﺎیی ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﺩﻣﯽ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ:
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ…!
[هنگامی که مرا دفن کردید ، روی سنگ قبرم حکاکی کنید : بِاَیِّ ذَنبِِ قُتِلَت ؟”به کدامین گناه کشته شد؟” ]
با صدای بلند ضجه زد :
بهار:

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
424 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی