نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود داستان راز پنهان

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود داستان راز پنهان

دانلود داستان راز پنهان

به نام آفریدگار جهان، که آفرید گیاه بابونه را درآن”

نویسنده: فاطمه زارع

داستان کوتاه/گیاه بابونه

ژانر: علمی/پزشکی

هدف: آشنایی با خواص و کاربرد گیاهانی؛ که در پزشکی و درمان برخی بیماری ها چون دارو عمل می کنند اما در چشم، چیزی جز یک گیاه نیستند…

مقدمه: پروردگار هر گیاه را به خواصی آغشته نمود. دانه هایی را در عمق کمی از زمین کاشت.

ابرهایی که چون نقاشی، طراحی و سایه زده شده بودند؛ را بر اقیانوس آبی آسمان گستراند.

باد را با صدای هوهو خود، فرستاد؛ تا که تکه ابر های کوچک و بزرگ را به یک دیگر پیوند زند؛ صدایی مهیب و دلخراش بوجود آورد…

تا حاصل این کار که باران است را، بر آدمیان و آن دانه های نهفته در زیر زمین نازل کند.

او گیاهان دست نشانده? خود را پس از گذشت اندک زمانی؛ مشاهده نمود…
فرشته ای را سوالی آمد:” پروردگارم! این گیاهان را آفریدی؛ تا که زمین را با فرش های رنگی زینت دهی و بپوشانی؟!. “

خدایم این گونه پاسخ داد:” صبر را پیشه ات کن و به کار انسان هایم در زمین بنگر!. “

فرشته کاری جز اطاعت ندید…

مدت ها گذشت، تا که در سومین سیاره? منظومه? شمسی این گونه مشاهده شد؟!. “

اواسط فصل بهار بود؛ که طبق تقویم آدمیان، اردیبهشت ماه محسوب می شد.

فرشته می گوید:” مادری را دیدم؟!..

در حیاط خانه اش؛ مشغول جمع کردن گیاهانی، با چندین دست به رنگ سبز و انگشتانی به رنگ زرد؛ بود…

او پس از جمع آوری گیاهان به خانه بازگشت…

هر گیاهک را، از خاک پاکیزه بنمود و آن را به شکل جوشانده ای، در فنجانی ریخت؟!..

آن فنجان را؛ نزد دخترک در اتاق برد، به او داد و بگفت: این را از من بگیر و میل کن… “

باز خود را نزد پروردگارم یافتم…

تمام آن کارهای بانو را، برایش بازگو کردم و حکمت خواستم:”یارب!! نام این گیاهک چیست؟!

برای چه آن بانو؛ فنجان را به دختر داد، تا نوش جان کند؟!. “

پروردگار حکمت را فرمود:” گیاهی است، که آن را بابونه نام نهادند. “

خواصش به این شرح است:”

گل بابونه که تو آن را، انگشت نامیدی؛ بسیار زیبا و معطر است.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
380 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 86
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی