نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود داستان سرد شدم 

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود داستان سرد شدم

دانلود داستان سرد شدم

به نام خدا

نام : سردم شد

نوشته ی : General

میون بارون راه میرم. انقدر سنگین که… شونه هام خمیده به نظر میرسه.بارونی مشکیم به تنم آویزون مونده و من… من بغض کردم.

چشمام پر و خالی میشن. بچه ها میدونید یعنی چی یک شبه سرمایه زندگیو باختن؟

من… یک شبه باختم. نه قمار کردم. نه هیچ خلافی…

به زور خودمو به نیمکتی میرسونم و همونجا می نشینم.بارون هنوز به تندی چند لحظه پیشه. موهای اصلاح نکردم تا روی گردن و صورتم پایین اومدن.به حاطر خیسی همون طور بی حالت شدن.

و من… هنوز احساس میکنم قلبمو تو بیمارستان جا گذاشتم.

میدونید بچه ها؟ میدونید یعنی چی یک شبه باختن؟

من… باختم. یک شبه.

گوشیم زنگ میزنه. اما نمی شنوم، یا شاید نمیخوام که بشنوم! برای بار دوم، سوم،…

من …

ذهنم قفل کرده. روی کلمه من. من…اصلا منی دیگه وجود داره؟

«مهراب…مهراب»

مهراب گفتناش چقدر قشنگ بود.مگه نه مهراب؟ صورت خیس از بارونم را حالا چند قطره اشک خیس میکنه.خیالم جمعه، چون کسی فرق خیسی اشک و خیسی بارون را نمیفهمه!

دستای افتادمو بالا میگیرم.کف دستام ، روی صورتم رو میپوشنن.اشک نمی ریزم.کی گفته؟ کی گفته من براش گریه میکنم؟ هان؟ کی گفته؟

زمزمه میکنم: کی گفته؟!

ولی انگار لرزش صدام بغضمو عمیق تر میکنه.مثل اینکه وقتشه واسه یه بار هم که شده دروغ نگم. بگذار حالا که آسمون داره گریه میکنه ، گریه کنم.بگذار حالا، از حسرت گریه کنم.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
458 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی