نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود داستان سیاره گمشده 

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود داستان سیاره گمشده

دانلود داستان سیاره گمشده

نام داستان:سیاره ی گمشده

نام نویسنده: ستایش پرویزی 

ژانر:تخیلی

خلاصه: داستان درباره ی سیاره ای عجیب و مرموز است که میلیون ها سال از مدار خارج و از خورشید و تمام سیاره های دیگر دور شده است و به طور خیلی عجیب بعد از سال های طولانی یک نفر پا به این سیاره میگذارد…

همه جا تاریک بود و صداهای وحشتناکی میومد!

گیج شده بودم و نمیدونستم باید چیکارکنم؟!!

ترسیده بودم و فقط به خودم میلرزیدم،مدام یه سوال توی ذهنم اکو میشد: من چرا اینجام؟؟!!

بوی روغن سوخته بدجور اذیتم میکرد. پاهام رو جمع کردم و سرم رو روی زانوهام گذاشتم که صدای جیر جیر چیزی رو شنیدم؛سرم رو از روی زانوهام برداشتم و رد صدا رو دنبال کردم که گوشه ی دیوار،زیرنور لامپ یه موش آهنی کوچولو رو دیدم؛با اون دندون های کوچیک،گاز های ریزی به پیچ توی دستش میزد!صدای باز شدن در رو شنیدم و یه آدم عجیب وارد اتاق شد و با صدای عجیبی که بیشتر شبیه به آدم آهنی بود گفت:بلند شو بریم.

من ـ چی؟!

آدم عجیب ـ گفتم بلند شو.

من ـ نه من جایی نمیام.

یه بیسیم از جیبش درآورد و نزدیک دهنش بردو یه سری کلمات عجیب رو گفت که بعد از چند دقیقه چندنفر اومدن و بزور بلندم کردن و کشون کشون من رو از اتاق خارج کردن.نور بیش از حد لامپ چشمم رو میزد و جایی رو خوب نمیدیدم.به سمت اتاقی برده شدم و درو از پشت قفل کردن.

یکم به دوروبرم نگاه کردم؛یه اتاق کاملا سفید(میز چوبی مربع و دوتا صندلی که دقیقا وسط اتاق بود)،دقیق تر نگاه کردم و یکم چشمام رو ریز کردم؛گوشه ی دیوار یه دوربین مداربسته کوچیک بود،احتمالا من رو زیر نظر داشتن!پس خیلی خونسرد موهام رو که تا روی شونه هام میرسید مرتب کردم و بلند شدم وروی یکی از صندلی نشستم.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
363 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی