نوول فا

دانلود داستان کوتاه مسافر

تبلیغات

دانلود داستان کوتاه مسافر

دانلود داستان کوتاه مسافر

چرا باید پدرم توقف می کرد ؟
من به او گفتم این کار را نکند. می دانستم فکر خوبی نیست. البته، او به من گوش نداد. پدر مادرها هرگز این کار را نمی کنند. اما اگر به مسیرش ادامه داده بود این اتفاق هرگز روی نمی داد.
آن روز بیرون رفته بودیم ، فقط خودمان سه نفر و چه روز عالی و واقعا شادی بود. تولد پانزده سالگی من، و آنها مرا به ساوتوولد برده بودند . شهر کوچکی در ساحل سافولک. درست سر ناهار آن جا رسیدیم و تمام بعدازظهر را به قدم زدم در ساحل، تماشای مغازه ها و پول خرج کردن در بازار درب و داغان پایین اسکله گذراندیم .
خیلی ها فکر می کنند ساوتوولد برای رفتن جای مزخرفی است، بخصوص در روز تولدتان. اما آن ها اشتباه می کنند. واقعیت این است که آن جا محل خیلی خوبی است. از کلبه های ساحل رنگارنگ که احتمالا از زمان ملکه ویکتوریا در آن جا بوده گرفته تا توپ های روی صخره که مسلمأ از خیلی قبل تر آن جا بوده. آن جا یک فانوس دریا یی دارد و یک آبجو سازی و یک چمنزار شیب دار دهکده که همه انگار از توی داستان انیدبلیتون بیرون آمده.

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 444 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.