نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود دلنوشته آجودان حق

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود دلنوشته آجودان حق

خلاصه:

دانلود دلنوشته آجودان حق سخنم سمی است از جنس تلخی که گوش‌های شنونده را نمی‌نوازد، سخنم همیشه تلخ بود و خواهد بود، شیرینی سخنانم را کذب پاک کرد ماند این تلخی که مشتری نداشت. دروغ‌ها را از بزرگان آموختم، کودک را چه به  دروغ؟!جامعه‌ام بوی دروغ می‌دهد، این بو مرا آزار می‌دهد.

چگونه می‌توانم نفس بکشم در هوای پاک حقیقت؟!

وقتی هیچ نشانی از حقیقت در دنیای من جلو نمی‍‌کند!

خواستم فرار کنم از دست هوای کثیف،

اما فهمیدم که این هوا حاصل تنفس مردمان آن است.

زهر زندگی من همان دروغی بود که از دهان دیگران درون زندگی من تزریق شد؛

درمان این‌همه مردار پلید درونم چیست؟! شنیدن یک سخن سزا.

هر کسی جرعت چشیدن حق را ندارد

برای اینکه طعمی جز تلخی ندارد؛

مردمان این شهر چاشنی شیرینی یافتند،

دروغ را با حقیقت می‌خورند تا شیرین شود؛

حقیقت تلخ زندگی.

در شهری زیستم که مردمانش شاد بودند؛

حقیقت جرم و کار درست حرام بود،

دلنوشته آجودان حق

شهری که ماه عسل مردمانش دادگاه بود،

تهمت‌هایش سند داشت با منقوله‌های اضافی،

شهری که روباهان در آن جولان می‌دادند!

گرگان زیر باران در خیابان پرسه می‌زدند،

من بی‌خبر از این دنیای وارونه از ترس گرگان،

در آرامش با روباهان هم‌خانه شده بودم!

به وقت زوزه‌های گرگ‌ها

مردمان شهر مشغول تماشای هفت پادشاه بودند،

هیچ نمی‌دانستند فردای این تاریکی؛

خبرهای خوبی برایشان ندارد.

من برعکس همه در بیداری کابوس می‌بینم

کابوس ناامیدی و یأس، کابوس تنهایی

کابوسی که هر روز برایم تکرار می‌شود؛

مقصر نیست کسی جز خودم، مقصر خودمم.

ساختمان‌های این شهر بوی خ**یا*نت می‌دهند،

این آجرهای بی‌جان با خود خبری دارند؛

چه کسی می‌خواهد به آنان گوش دهد؟

همگان گوش‌هایشان را به نغمه گوش خراش

یک‌دیگر خوش کرده‌اند، نوای سکوت دلنشین

اینجاست!​ دلنوشته آجودان حق

نفس حق را بریدند شغالان کذب خوار

چون سودی برایشان نداشت زندگی او،

در این شهر بی‌در و پیکر اگر ثمره‌ای نداشته باشی،

بایستی با زندگی وداع کنی!

موش‌ها ریشه امیدم را جویده بودند،

مارها در آستینم خانه کرده بودند!

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
300 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 88
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی