نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود دلنوشته دختری از جنس باران

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود دلنوشته دختری از جنس باران

مقدمه :

دانلود دلنوشته دختری از جنس باران _ باران مرا به خاطر آور! من همان دختری هستم که باهم قرار گذاشتیم که با هم باشیم ، تو دیگر تنهایم نزار .

قسمتی از کتاب :

باران هم باران‌های قدیم…
باران‌های قدیم پشت خانه هاجر می‌بارید، بوی شادی می‌داد، بوی عروسی، بوی خوشی، بوی وصال…
باران‌های این روزها بوی جدایی می‌دهد، بوی فراق می‌دهد…

***

دلم گرفته از این روزگار لعنتی مه گرفته، از این روزگار که پر شده از آدم‌های به ظاهر آدم، ولیکن گرگانی هستند در لباس انسانیت که همه را می‌درند، تکه تکه می‌کنند، خونشان را می‌مکند و در آخر بره‌های به ظاهر آدم را در این شلوغی و آشوب شهرها رها می‌کنند.
همه بوی تعفن می‌دهند، بوی خ**یا*نت می‌دهند، عشق هم دیگر نمانده!
و حال آن بره‌ها نیز خود گرگی می‌شوند و به جان دیگری می‌افتند…
خدا کند باران ببارد تا کمی بشوید این زمین تعفن گرفته را…

***

باران، باران و باز باران…
کلمه تکراری تمام نوشته‌هایم، کلمه‌ای که تمام زندگی‌ام شده…
کلمه‌ایست که برای من معانی متفاوتی در پس این تکرارهایش دارد…
دلم که از این روزگار بگیرد، باران آرامشم می‌شود، آرامم می‌کند، می‌گوید گریه نکن دخترکم، من به جای تو گریه می‌کنم!
و آنقدر با من گریه می‌کند که صدای زجه‌اش تمام آسمان را می‌لرزاند…
عاشق که شوم باران، هم رازم می‌شود، هم راهم می‌شود و عاشقانه‌ای به وسعت و پاکی تمام موجودیتش می‌سازد و آرام آرام بر روی من و دلبرم می‌ریزد تا تمام عمر، این عاشقانه را به یاد داشته باشیم…
آری این است راز من و باران…

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
415 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی