نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود دلنوشته دردهای مشترک 

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود دلنوشته دردهای مشترک

دانلود دلنوشته دردهای مشترک

نام کتاب:دردهای مشترک
نام نویسنده: asal_deshvin
“به نام خدای خالق فرشته و شیطان و بین آنها انسان… “

مقدمه:
“مینویسم، مینویسم، مینویسم!
حتی اگر این قلم ، صدها بار روحش از تنش جدا شود !
باز مینویسم …
بخاطر آرام گرفتن این دل !
بخاطر خالی کردن ذهن از آن همه آشوب و تلاطم !
من یک نویسنده‌ام…

با ذهنی پر از هیاهو ! 
قلبی پر از درد ! 
ظاهری آرام ! 
باطنی پر از آشوب ! 
صبری در برابر نبرد های بی پایان زندگی! 
در جلد آرام ترین و بیخیال ترین انسان. 
من یک بالغ در جلد یک نوجوان‌ام! 
یک نوجوان…”

“دلنوشته اول”

صدا در گوشش زنگ میزد: 
پدر-ساکت باش 
خاموش باش… 
تو چه میدانی که این گونه با قساوت تمام فریاد میزنی؟ 
من پدرتم..احترام بگذار… 
دستهایش را روی گوشش گرفت 
ولی بلندتر از همیشه جملات دخترک شنیده می شدند 
و هرکدام تیری در قلبش بودند…: 
“هه..پدر!…پس آن همه سال که به بودنت احتیاج داشتیم کجا بودی…پی خوشگذرانی با دوست مادرم…پی زن بازی و عشق و حالت… تو چه میدانی ، هنگامی که نبودی ..مادر پی خوشگذرانی خودش نبود ..به ولله نبود!..دنبال نون شب سفره بود که من و خواهرم ، دخترهای کوچولو مامان،پرنسس های بابا گرسنه نخوابند…بود هر چند کم ولی بود!..لایق بیشتر از این حرفها بود…” 
باورش نمیشد که دختر بزرگش اینگونه ، این حرف ها را به رخش میکشد…او فکر میکند که آن دختر ساده و آرام و سر به زیر هنوز در وجود این دختر مانده ، ولی سخت در اشتباه بود… 
عوض شده بود…خیلی هم عوض شده بود… 
روی مبل می نشیند…با خود می گوید: 
-وای بر من!…چه کردم…با زن و بچه‌هایم…چه کردم…

و گذشته چون فیلمی با سرعت از مغز دخترک عبور میکند… 
خانواده ای شاد و خوشحال… 
پدری به استواری کوه و عاشق… 
مادری مهربان و صد برابر عاشق تر…

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
489 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی