نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود دلنوشته دفترچه خاطرات

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود دلنوشته دفترچه خاطرات

دانلود دلنوشته دفترچه خاطرات

به نام خدا

☆دلنوشته ی دفترچه خاطرات☆
نویسنده : مریم خسروی کاربر انجمن نودوهشتیا .
خلاصه :هر چه ورق می‌زنم این دفتر را تمامی ندارد !
جانانم مگر خاطرات من و تو چند روز بود ؟ به سال نکشید که از کنارم رفتی ! هر چه می‌خوانم تمام نمی‌شود ثانیه های با تو بودن ، هر چه مرور می‌کنم خطایی نمی‌یابم از جانب خودم ! یار بی وفایم بیا باهم این دفترچه را مرور کنیم … باور کن اگر تو هم این خاطرات را بخوانی ، دلت نرم می‌شود و برمی‌گردی … من می‌دانم تو روزی برمی‌گردی !

بدون مقدمه می‌روم سر اصل مطلب جانان!
امروز که به انباری کوچک خانه ام رفتم می‌دانی چه یافتم ؟ دفتر خاطراتی که تمام ورق هایش را باهم پر کردیم … آه از نهادم برآمد که هنوز خاطراتت هست ولی خودت کجایی ؟!
جانان صفحه ی اول را یادت هست چه نوشتی ؟ بگذار بگویم شاید به خاطر بیاوری …
نوشته بودی :
“از امروز من و عشقم خاطرات خوبمان را یادداشت می‌کنیم ، این دفتر شاهد تمام عاشقانه های ما خواهد بود … “
تو ساده نوشته بودی اما من غرق شدم در آن روز ها … روزهایی که بی مهابا می‌خندیدیم و عشق می‌ورزیدیم ! 
راستی جانان چه شد که رفتی ؟ آه هر چه فکر می‌کنم به خاطر ندارم دلیل رفتنت را ، آخر مگر می‌شود بدون دلیل کسی را رها کرد ؟
ثانیه ها ، دقایق ، ساعت ها ، روز ها ، ماه ها ، سال ها همه و همه گذشتند اما من هنوز هم چشم انتظار توام ! که بیایی و بگویی :
“عشق جانم ؟ مرا ببخش که بی خبر رفتم . حال امده ام که تا ابد کنارت بمانم “
آه از این همه رویای پوچ و پوشالی ! تو اگر مرد ماندن بودی که رهایم نمی‌کردی بی وفا …
اشک های شبانه ام را خدا پاک می‌کند ، تنها شانه ی خدای خوبم شاهد گریه های من است ! جانا تو بی وفا تر از آن بودی که شانه هایت را به من هدیه کنی .

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
394 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی