نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود دلنوشته ممنوعه

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود دلنوشته ممنوعه

مقدمه :

دانلود دلنوشته ممنوعه _ از همان روزی که آدمی میوه‌ی ممنوعه‌ای را برای حوٓایی چید، همه چیز هستی ممنوعه شد! 

قسمتی از کتاب :

روبه‌روی آینه ایستادم، نگاهی به تمام چهره‌ام کردم
چقدر فرق کرده بودم!
بی‌هیچ آرایشی، بی‌هیچ رنگ و رویی
یادم آمد برایم زیبایی
ممنوعه بود.​

***

پر از بغضم، پر از حرف، پر از درد، پر از غم،
خواستم به کسی بگویم، کسی را پیدا نکردم!
خواستم فریاد بزنم، فریادی که گوش زمین و زمان را 
کَر کند، فریادی که تمامم را خالی کند،
دهان باز کردم ولی نتوانستم 
نتوانستم
چون من دختر بودم
فریاد برایم ممنوعه بود.​

***

روی قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت بی‌سوادم.
این مال گذشته‌ها بود
عشق‌های امروزی همه سواد دار شدن، حرف‌های قُلمبه
سُلمبه می‌گویند، احمد شاملو می‌خوانند، همه چیز را
خوب می‌دانند.
می‌آیند دم در قلبتان می‌ایستند،
حرف‌هایشان را می‌زنند،
عاشقتان می‌کنند و می‌روند؛
علت را جویا شوید می‌گویند:
-روی قلبت نوشته بودی ورود ممنوع…
در این روزگار به یک بی‌سواد نیازمندیم…

***

ممنوعه‌ام، نتوانستم گریه نکنم در فراغت
زیر قول زدم می‌دانم، ولی انصاف بده 
دختر است و گریه‌هایش
دختر است و قلب ناتوانش 
دختر است و روح لطیفش
نمی‌توانم، با صدای بلند فریاد می‌زنم 
نمی‌توانم در فراغت گریه نکنم 
خودم راهی‌ات کردم، خودم بار سفر برایت بستم
ولی کم آوردم 
ممنوعه‌ام هنوز نرفته کم آوردم
گریه‌ام را بگذار به حساب آبی که پشت سرت می‌ریزم
پشت سر مسافرم آبی از تمام وجودم می‌ریزم
که برگرداند تو را…

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
409 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی