نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود دلنوشته من عاشق بارانم

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود دلنوشته من عاشق بارانم

دانلود دلنوشته من عاشق بارانم نودهشتیا

به نام خدا

نام دلنوشته: من عاشق بارانم
نام نویسنده: زهرا تیموری
مقدمه: ببار باران! من تشنه تر از ظهر تابستانم.
کوچ کرده ام باران به خود ندیده ام.
تازیانه ها خورده ام مسافری از بیابانم.
با آفتاب جنگیده ام من عاشق بارانم.

قــهــــر بـــاران
بـارانـــم؟
خیس تر از بارانی! دلت گرفته؟
چه رعد وبرقی میزنی!
چه هقهقی داری؟
چند روزی بود، هوای چشمانت پر از گریه بود ولی نمی باریدی!
چه بر سر بارانم آمده؟
کدامین طوفان ابرهای دلت را در هم کوبیده، آنها که نسیمی بیش نبودند، قدرت در هم کوبیدن ابرهای آسمانت را نداشتند!
دیروز از همسایه شنیدم چند روزی که بیمار شدم هر روز به دیدارم می آمدی و با انگشت به پنجره ی اتاقم می زدی، اما من بیحال و بیهوش از باران چند روز پیش صدای کوبیدن انگشتت به پنجره را نمی‌شنیدم!
از آن روز که همسایه خبر آمدنت را به من داده چند روزیست که میباری و من در رخت خوابم اشک میریزم.
دعا می کنم! زودتر خوب شوم! تا به دیدارت بیایم و از تو دلجویی کنم!!
می‌دانم، دلیل گریه هایت شده‌ام..می دانم، دل نازکت چه فکرهایی در سر پرانده!
دلم برای زیر باران بودنت لک زده!
یادت هست؟! آن روز که سخت باریدی،در کنارت بودم و دل غمگینت را تسکین می دادم؟! تو تا صبح باریدی و من برایت قصه ها گفتم، تو آرام شدی، بند آمدی و خوابیدی و جایت را به خورشید دادی!
من از آن روز بیمار شدم تو نبودی که ببینی، میهمان تخت خواب شده ام.
دیروز که به دیدارم آمدی، تب کرده و بیجان بودم.
تو ندیدی مرا؟ و شاید به ذهنت خطور نکرده باشد، بد حالی این چند روزم را !؟
از آن روز من بیمارم و تو دل شکسته…
فکر میکنی تنها شدی؟من برای آشتی با تو مثل همیشه چتر به دست زیر باران میآیم!

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
404 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 182
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی