نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود دلنوشته پرسه در خاطرات حضور تو

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود دلنوشته پرسه در خاطرات حضور تو

دانلود دلنوشته پرسه در خاطرات حضور تو

نام دلنوشته:پرسه در خاطرات حضور تو
نام نویسنده:پرند
مقدمه:
گذشته را میگذارم توی جیبم
و آینده را در می آورم
و در میان گذشته و آینده فکر میکنم،
گذشته ی من در جیبم تکان تکان میخورد
و آینده در دستانم میلرزد،
چشمانم را میبندم
تا خود را مثل کودکی گول بزنم تا نه آینده را ببینم و نه گذشته را………
پرسه در لحظه ها:

مهربانم یادت هست..

گفته بودم احساس می کنم بیش از همیشه به من نزدیکی!راست می گفتم.آن روز تو را از پس درهای بسته دیدم،شاید چند قدمی بیش با من فاصله نداشتی اما صدای نفس هایت در کوچه ی تنهایی دلم شنیده می شد.
بودی یا نبودی؛نمی دانم!ولی نه،بودی!بوی عطر صداقت وصمیمیتت به مشامم می رسید.من با تمام وجود تو را کنارم حس می کردم.تو نبودی ولی مثل همیشه چشم های پر محبتت را پیش رویم می دیدم؛کاش می بودی!
مهم نیست،می دانم که بار دیگر از این هم به تو نزدیک ترم.
بهار می آید:کاش در دل من هم بهار می شد!کاش بهار عشقت می آمد و این خزان بی باران را هوای بهاری می داد!کاش شکوفه های نهال مهرت را در دلم خشک نمی کردند!
این روزها او هم حال و هوای دیگری پیدا کرده،بزرگ شده،هر روز به سراغش می روم،آبش می دهم و چند ساعتی در کنارش با تو بودن را احساس می کنم.باور نمی کنی دیگر برگ هایش زرد نمی شوند،همیشه سبزند!مثل یاد تو که در ذهنم همیشه سبز خواهد ماند!
مهربانم،با روزگار چه می کنی؟با ما که نامهربان شده،سر ناسازگاری وا کرده،بهانه گیر شده.سراغش برو و سفارش کن تا طلوع آفتابی دوباره با ما مهربان باشد!
نمی دانم تا به حال انتظار کشیده ای یا نه؟!من بارها و بارها طعم تلخش را زیر دندان هایم حس کردهام.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
407 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی