نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رایگان رمان ایرانی قلبم میگه

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رایگان رمان ایرانی قلبم میگه

دانلود رایگان رمان ایرانی قلبم میگه

ساعت قرمز رنگ دایره ای روی عسلی کنار تختم دیلینگ دیلینگ زنگ میزدخیلی خسته بودم اونقدری که هر کی نمیدونست فکر میکرد کوه کندم!

به هزار و یک مصیبت از جام بلند شدم و چشمامو بادستام مالیدم به ساعت خیره شدم؛عقربه های روی صفحه ساعت ۵صبح رو نشون میداد!!! امروز ۵ خرداده و روز بدبختی من! ۵خرداده من سومین امتحان رو در پیش دارم.امتحانی که هیچ وقت خدا ازش هیچی رو نفمیدم و نمیفهمم و نخواهم فهمید! ((فیزیک))
همیشه خدا سر این کلاس یا چرت میزدم یا در هپروت به سر میبردم یا موقعی هم که هوشیار و بیدار بودم هیچی نمیفهمیدم..به امید اینکه اون ساعت زودتر به پایان برسه و کلاس بعدی شروع بشه..
خدا نکنه میرفتم پای تخته!!اون روزم با خدا بود…وقتی میگفت افشار چار ستون تن و بدنم به لرزه در میومد!!انقد صلوات و نذر و نیاز میکردم تا اون ساعت هر چی زودتر تموم بشه و من نفس خلاصیت بکشم تا هفته بعد!!
نشستن…..اونم چه نشستنی…..با نمره های خوشگل و درخشنده ای که از فاصله هزار کیلومتری مثل پروژکتور برق میزد!!!نمیدونم چرا هیچی نمیفهمیدم…یا بخاطر اینکه من خوشم نمیومد یا مغز نخودی من گیرایی فرمولای چرت و پرتو نداشت….یابخاطر معلم خوش اخلاقش بود که فکر میکنم دلیلش همین اخریه باشه!!!! دیشب عروسی داییم بودومن نتونستم یه واو از کتاب رو بخونم…هرچی به مامان اینا میگم من نمیام؛مگه گوش میدن؟؟؟؟((باید بیای عروسیه داییته!نمیخوای بیای…مثلا همین یه دایی رو بیشتر نداری!!))ماهم که دیدیم مظلوم واقع شدیم وهمه بر علیه ما برخاستند ناچارا رفتیم!!(اره جون عمت) تازه…انتظارم دارن نمره های خوشگل بگیرم…میگن بالای ۱۶ !!جان من ظلم و ستم تا این حد؟؟؟؟منم دیدم جر و بحث با خانواده گرامی معنایی نداره قول دادم بالای ۱۶ بشم!من از این قول ها زیاد میدم…..چی فکر کردید؟؟؟؟
پاشدم یه ابی به سروصورتم زدم تا بلکه خواب از سرم بپره ولی به محض اینکه کتابو بازکردم واون فرمولای چرتی که نمیدونم چی بود و از کجا اومده بود که تا حالا ندیده بودم؛صدای چرتم تا هفت کوچه اونور تر رفت………!!!!!

دانلود رمان در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
966 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 189
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی