نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رایگان رمان بانوی عمارت

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رایگان رمان بانوی عمارت

دانلود رمان بانوی عمارت نوولفا

نام رمان: بانوی عمارت

نویسنده: مریم پیران

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: ۴۳۹

بخشی از رمان:

با صدای مزخرف منوچهر چشم هام رو آروم باز کردم.
بازهم صبح شد.
باز هم روز از نو و سر و کله زدن با این منوچهر عوضی از نو؛

محکم به در چوبی اتاقک می کوبید وبا عصبانیت اسمم رو صدا میزد؛
-غزال..غزال.. پاشو دختره ی بی عرضه چقدر می خوابی؟
کاش لال میشد،
کاش کلا از صفحه ی روزگار محو میشد،
کاش…
نفسم رو با حرص بیرون دادم و نگاهی به ساعت قدیمی روی دیوار انداختم که هفت صبح رو
نشون می داد، ای لعنت به تو منوچهر که نمیزاری یک روز آدم درست و حسابی استراحت کنه.
پشت سرهم و با ضربه های پیاپی به در میزد،مجبور شدم پاشم..
چون این در خودش که به اندازه ی کافی پوسیده بود،دیگه این قلچماق هم اینقدر محکم بهش
میکوبید که چیزی ازش نمی موند!
آروم از جام بلند شدم و روسریم رو پوشیدم، با خواب آلودگی در رو باز کردم که نگاهم به قیافه
ی کریه و عصبیش افتاد.

دست به سینه و منتظر نگاهش می کردم که با حرص گفت:
-به به ..بالاخره مادمازل ازاتاق و رخت خواب گرم و نرمشون فاصله گرفتن؟!
پوزخندی روی لبم نشست ،با اشاره به اتاقک که بیشتر شبیه طویله بود گفتم:
_تو به این لونه ی کفتر که از سرما توش قندیل میبندم میگی اتاق؟
_اولا همینش هم از سرت زیادیه،دوما چند بار بهت گفتم زن خسرو شو؟زن خسرو میشدی که
خانومی میکردی واسه خودت،هم خودت رو از این جهنم خلاص میکردی هم مارو، اما خودت
داری لگد به بختت میزنی!

دانلود رمان ملکه یخی نودهشتیا

دانلود رمان درگیر رویای تو ام

دانلود رمان جدید
رمان

دانلود رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود کتاب بیشعوری

باکس دانلود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
826 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 182
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی