نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رایگان رمان سوگند شکن

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

دانلود رایگان رمان سوگند شکن

دانلود رایگان رمان سوگند شکن

نگاه منتظرمادرمدام درسالن شلوغ میچرخید. به گلهای در دستش نگریست به محض بلندکردن سرش پسرش رادیدوبی هیچ تلاشی برای محاراشکهایش با قدم هایی بلندبسمت عزیزترین کسش رفت.
ارشیاخودراازآغوش مادرش بیرون کشیدوگفت:
میبینم که مادموازل کیانی روزبه روززیباترمیشن.من پسرتم یاپدرت؟ خانم کیانی مستانه خندیدوگفت:
توعزیزمنی.حالاشیطونی رو بزار کنار که کلی مهمون منتظرتن جناب مهندس.
– مامی مگه من نگفتم وقتی میام خستم؟الانم اول بایدجایی برم.
– شوخی کردم نورچشمم فقط خالت اینان.بخاطرتوراضیشون کردم نیان استقبال.مهسابامن اومداما نیومداینجا. تو ماشین .
حالادیگربیرون ازفرودگاه بودند.ارشیاروبه مادرش گفت: شما لطف کنید برید چمدوناروهم ببریدمن خودم باتاکسی میام اوکی؟
خانم کیانی: یعنی چی؟کجامیخوای بری؟بعدا بروخب. ارشیاصورت مادرش رابوسیدوگفت: میفهمین مامی جان من باید برم ازباباوخاله هم معذرت خواهی کنید.
– إ مهساچی؟زشته.
– فدای سرم من رفتم،بای بای. ودست تکان دادوطبق معمول خانم کیانی تسلیم خواسته پسرش شد.
ارشیاتاکسی گرفت وادرس رابه راننده دادوتازه توانست باخیال راحت بعداز ۱۱ سال وطنش راببیند.بیش از وطن دلتنگ کسی بود که روزها رابایادش وشبهاراباعکسش سرمیکرد. دست به بندگردنش زدوصدفی که پلاک ان بودرا لمس کردودرخاطرات گذشته غوطه ورشد:
– ارشیاببین چه صدف بزرگی پیداکردم.خیلی خوشگله.
– نه بابا توپیداکردی؟میبخشیداول من دیدما.بدش من مال منه.
دخترک که گریه اش گرفته بودگفت:
ارشیاخان کتک دلت میخوادا.نمیدمش مال خودمه مال خودمه.ویک پس گردنی ارشیا نوش جان کرد. دعوامیان بچه هااوج گرفته بودکه با داوری بزرگترها صدف نصف شدوبچه هابه گردنشان اویختند. دخترک و ارشیاکناردریابودندکه دخترک بااحتیاط گفت:

لینک دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
136 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان