نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رایگان رمان مروارید عشق

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

دانلود رایگان رمان مروارید عشق

دانلود رایگان رمان مروارید عشق

خسته از تلاش، کمر خم شدم و راست کردم و دستمو به کمرم زدم. زل زدم به مریم که هنوزم دست از تلاش برنداشته بود. موهام و زدم پشت گوشم و صداش زدم.
– مریم؟
نه، اصلا تو این فازا نبود! این چند روزه خیلی مشکوک می زنه، هر وقت صداش زدم تو باغ نبود. با عصبانیت گفتم:
– مریم؟
مریم از جا پرید. خندم گرفت. جلوی خندم رو گرفتم و با اخم ظریفی گفتم:
– معلومه کجا هستی؟ شیش ساعته دارم صدات می کنم.
مریم قیافه ی مظلومی به خودش گرفت و به سمتم اومد.
– مروارید، ببخشید. تو اوج فکر بودم. نفهمیدم.
اومد نزدیکم ایستاد. خسته گفتم:
– فهمیدم. این چند روزه معلوم نیست خانم چشه! مریم، من خسته شدم. پیدا نمی شه بابا! نمی شه!
مریم لبخندی زدم و گفت:
– از تو بعیده این حرفا. تو که از همه سرسخت تر بودی.
شونه ای بالا انداختم و گفتم:
– چه می دونم! الان زده به سرم. خستم. امروز حتی ده تا مروارید هم پیدا نکردم.
-می دونم، ولی چیکار کنیم؟ چیزی تا عصر نمونده. بیا بازم بگردیم.
روم رو از مریم گرفتم و در حالی که به آب زل زدم گفتم:
– خیلی خستم، امروز مثل این ک …
حرف تو دهنم ماسید. یه چیزی از زیر آب داشت برق می زد. خودشه! حتم دارم خودشه. با بهت به سمت اون شیء براق رفتم. مریم هم به دنبال من.
– مروارید چت شد یهو؟
خم شدم. دستم رو بردم سمتش. گرفتمش توی دستم. زیر آب چند باری شستمش تا ماسه هاش برن. آوردمش بالا. لبخندی نشست کنج لبم. برگشتم سمت مریم. داشت با لبخند به مروارید تو دستم نگاه می کرد. – دیدی گفتم؟ حالا هی سر من نق بزن!

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 4.00
[ 3 رای ]
444 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان