نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رایگان رمان ملودی سکوت

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

دانلود رایگان رمان ملودی سکوت

دانلود رایگان رمان ملودی سکوت

– باش ، باش ، غلط کردم .دیگه نمیرم .ولم کن دیگه
– ببند دهنتو شدی شبیه دخترای خیابونی!!
– بهنام من که گفتم دیگه نمیرم .ول کن دستمو غلط کردم.فردا مدرسه دارم..باید درس بخونم.دوباره شروع نکن جون مادرت
– مدرسه بخوره تو فرق سرت .دیگه نمیخواد بری مدرسه
– بهنام ولم کن ..درس دارم
– همش تقصیر اون دوست نفهم تر از خودته .اخه ملودی یه نگاه به خودت بنداز تورو چه پارتی؟!
– باش تو راست میگی فقط ولم کن .توروخدا دوباره منو ننداز تو اتاق به خدا سرده..
– خفه شو .بار اولت نیست
– خب چرا زور میگی ! مگه پارتی چشه ؟ یه جشنه که فقط چند تا از رفقا دور هم جمع میشن..
ابروهاش از خشم خمیده شده بود.لبخند زدمو ابروهامو انداختم بالا وصورتمو شبیه موش کردم وگفتم:
– قبول دیه؟
به چشمهایش خیره شدم … یک دفعه حالت صورتش تغییر کردو دستمو محکم تر از قبل دربین دست های
نیرومندش فشردوگفت:
– نخیر .تو اینجوری ادم نمیشی..
– عهعهعه ، بابا اذیت نکن دیگه .

ادامه در ادامه مطلب


– هیس
با قدرت به سمت اتاق هلم داد و درو بست…
با حرص دندون هامو روی هم ساییدم…لعنت به تو سارا…من گفتم بهنام گیر میده…
طبق عادت همیشگی چهار زانو روس سرامیک سرد کف اتاق نشستم و به دیوار خیره کردم.همیشه خیره شدن
به این دیوار ها لذت بخش بود … اما این بار نه..
به سمت در بسته خیز برداشتم ..با تمام وجود داد زدم
– به درک .فکر کردی کی هستی؟سال بعد کنکور قبول میشم میرم سراغ زندگیم
..صدایی از بیرون نیومد.اینبار با صدای بلند ترداد زدم و به در کوبیدم :
– هووووی بهنام عوضی چی فک کردی بالا خره به هم میرسیم …اسیاب به نوبت
صدای گنگش به گوشم رسید که نشون از دهن پر از غذاش میداد..
– هیس.. دارم فیلم مییبینم
..نفس عمیقی کشیدم تا بتونم تمرکز کنم … کاری از دستم بر نمیومد پس بهتر بود به قول بهنام اینقدر کولی بازی در نیارم.
.یک دفعه با یاداوری مبایلم که تو جیبه لبخندی زدم ..همانجا پشت در نشستم و سریع از جیب مانتوم بیرون اوردم وشماره ی سعیدو گرفتم.
– چیه باز ملودی ؟ساعت ۲شبه
– سلام خوبی ؟بابا اینقدر خشن نباش؟دلم تنگ شده خب چیکار کنم دوست دارم
– ای بابا ملودی من فردا باید برم جایی کار دارم .شب باید بخوابم
– سعید بد نشو دیگه.بهنام دوباره منو انداخته تو اتاق درو بسته.
– غلط کرده پسره ی بی شعوراصلا تو چرا اینقدر به این پسره رو میدی؟
– خب چیکار کنم من که جز اون وخاله کسی رو ندارم ..در ضمن زورم بهش نمیرسه..
– پس من کیم که تو جزاون کسی رو نداری؟
– ای بابا بیخیال اول واخر ما مال همییم …
– اخه نفس من ، من که بهت گفتم اون پسره ی عقب افتادرو ول کن بیا باهم تو خونه ی خودم زندگی کنیم

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
167 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان