نوول فا

دانلود رایگان رمان ملودی سکوت

تبلیغات

دانلود رایگان رمان ملودی سکوت

دانلود رایگان رمان ملودی سکوت

– باش ، باش ، غلط کردم .دیگه نمیرم .ولم کن دیگه
– ببند دهنتو شدی شبیه دخترای خیابونی!!
– بهنام من که گفتم دیگه نمیرم .ول کن دستمو غلط کردم.فردا مدرسه دارم..باید درس بخونم.دوباره شروع نکن جون مادرت
– مدرسه بخوره تو فرق سرت .دیگه نمیخواد بری مدرسه
– بهنام ولم کن ..درس دارم
– همش تقصیر اون دوست نفهم تر از خودته .اخه ملودی یه نگاه به خودت بنداز تورو چه پارتی؟!
– باش تو راست میگی فقط ولم کن .توروخدا دوباره منو ننداز تو اتاق به خدا سرده..
– خفه شو .بار اولت نیست
– خب چرا زور میگی ! مگه پارتی چشه ؟ یه جشنه که فقط چند تا از رفقا دور هم جمع میشن..
ابروهاش از خشم خمیده شده بود.لبخند زدمو ابروهامو انداختم بالا وصورتمو شبیه موش کردم وگفتم:
– قبول دیه؟
به چشمهایش خیره شدم … یک دفعه حالت صورتش تغییر کردو دستمو محکم تر از قبل دربین دست های
نیرومندش فشردوگفت:
– نخیر .تو اینجوری ادم نمیشی..
– عهعهعه ، بابا اذیت نکن دیگه .

ادامه در ادامه مطلب


– هیس
با قدرت به سمت اتاق هلم داد و درو بست…
با حرص دندون هامو روی هم ساییدم…لعنت به تو سارا…من گفتم بهنام گیر میده…
طبق عادت همیشگی چهار زانو روس سرامیک سرد کف اتاق نشستم و به دیوار خیره کردم.همیشه خیره شدن
به این دیوار ها لذت بخش بود … اما این بار نه..
به سمت در بسته خیز برداشتم ..با تمام وجود داد زدم
– به درک .فکر کردی کی هستی؟سال بعد کنکور قبول میشم میرم سراغ زندگیم
..صدایی از بیرون نیومد.اینبار با صدای بلند ترداد زدم و به در کوبیدم :
– هووووی بهنام عوضی چی فک کردی بالا خره به هم میرسیم …اسیاب به نوبت
صدای گنگش به گوشم رسید که نشون از دهن پر از غذاش میداد..
– هیس.. دارم فیلم مییبینم
..نفس عمیقی کشیدم تا بتونم تمرکز کنم … کاری از دستم بر نمیومد پس بهتر بود به قول بهنام اینقدر کولی بازی در نیارم.
.یک دفعه با یاداوری مبایلم که تو جیبه لبخندی زدم ..همانجا پشت در نشستم و سریع از جیب مانتوم بیرون اوردم وشماره ی سعیدو گرفتم.
– چیه باز ملودی ؟ساعت ۲شبه
– سلام خوبی ؟بابا اینقدر خشن نباش؟دلم تنگ شده خب چیکار کنم دوست دارم
– ای بابا ملودی من فردا باید برم جایی کار دارم .شب باید بخوابم
– سعید بد نشو دیگه.بهنام دوباره منو انداخته تو اتاق درو بسته.
– غلط کرده پسره ی بی شعوراصلا تو چرا اینقدر به این پسره رو میدی؟
– خب چیکار کنم من که جز اون وخاله کسی رو ندارم ..در ضمن زورم بهش نمیرسه..
– پس من کیم که تو جزاون کسی رو نداری؟
– ای بابا بیخیال اول واخر ما مال همییم …
– اخه نفس من ، من که بهت گفتم اون پسره ی عقب افتادرو ول کن بیا باهم تو خونه ی خودم زندگی کنیم

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 444 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.