نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رایگان رمان گناهکاران پاک

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رایگان رمان گناهکاران پاک

دانلود رمان گناهکاران پاک

صنم دختر مذهبی که برادرش اون رو تو بازی قمار به بامداد مردی روانی میفروشه و بامداد صنم رو شکنجه میکنه و صنم با وجود نفرتش به بامداد از اون بچه دار میشه….

اسم رمان : گناهکارانِ پاک
نویسنده زهرا علیپور (عین)
ژانر : عاشقانه ، ازدواج اجباری

قسمتی از رمان

-بیا بریم گمشو..
-بسه بامداد..بخدا خسته شدم…دیگه نا ندارم حتی یک قدم دیگه بردارم..
با خشم برمیگرده و به چشمهای خیش از اشکم خیره میشه..
-اینو زمانی که داشتی اون غلطو میکردی باید میفهمیدی..
-بخدا من کاری نکردم بامداد..اشتباه متوجه شدی..
اهمیتی به حرفام نمیده و در انباری رو باز می کنه و محکم به داخل انباری پرتم میکنه..با کتف به زمین می خورم و از شدت دردی که تو ناحیه کمرم ایجاد میشه جیغی میزنم و «بامداد» رو با درد صدا میزنم..اما سایه بامداد از روی تنم با بسته شدن در از بین میره..صدای هق هقم کل سکوت انباری رو در برمیگیره اما سالهاست که میدونم صدام به هیچکس نمیرسه..سالهاست که میدونم دردی بی دوا دارم..سالهاست که این انباری شده میزبان من برای تسکین دردهام..با هزارتا بدبختی خودم رو به گوشه دیوار میرسونم

دانلود نسخهPDF

چه امتیازی می دهید؟
5 / 4.29
[ 7 رای ]
1,117 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 153
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی