نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان آخته

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان آخته

خلاصه:

دانلود رمان آخته دخترک دستان خسته و بی‌رمق‌اش را به سوی ویولن کشاند. انگشتان نحیف‌اش با میلی وافر در پی نواختن بودند! ارشه را همچون تیغ تیز زندگی بر تن زخمی ویولن نواخت؛ آوایی تلخ از همدردی آن دو برخاست، آوایی از آرزو‌های محال دخترک، از زندگی برباد رفته‌اش، از عشق جانسوزاش…

*آخته: معانی و استفاده‌های بسیار دارد؛ امّا معنای مورد استفاده در اینجا «نواخته» می‌باشد.

مقصر بود، ولی نه به اندازه‌ی جامعه‌ای که حتی گرگان را نیز می‌بلعد؛

چه رسد بره‌ی کوچکی چون او!

خطایش زیر پا گذاشتن باید‌هایی بود که آرام آرام او را به هبوط سوق داد.

عبور از خط قرمزهایی که جز صلاحش چیزی نبودند، او را از نزدیکان دور و دورتر کرد. و اما امان از لیلی…

چون ایمان آوردگان به آیات ما نزد تو آمدند، بگو: سلام بر شما،

خدا بر خویش مقرر کرده که شما را رحمت کند، زیرا هر کس از شما

که از روی نادانی کاری بد کند، آنگاه توبه کند و نیکوکار شود، بداند که خدا آمرزنده و مهربان است.»

– توکارت خیلی خوبه! ولی…

– ولی؟!

مرد جوان دستی به موهای فرش کشید و با صدای آرامی گفت:

– نوازنده گروه شدن، خرج داره دختر جان!

با شنیدن حرفش، عصبانیت سرتاسر وجودم را در برگرفت.

با خشم ویولن را در کیف کوبیده و روی دوشم انداختم؛ اما قبل از خروج از اتاقک استودیو،

برگشتم به‌سمت آن دو مرد که متقاضیان را تایید و رد می‌کردند.

– خودتون و اون گروهتون برید به جهنم!

رمان آخته

درب را پشت خود محکم کوبیدم. دیگر متقاضی‌ها که در سالن منتظر بودند،

با تعجب من و گام‌های خشمگینم را بدرقه کردند. از ساختمان که خارج شدم،

چند نفس عمیق کشیدم. س*ـینه‌ام از نفرت و خشم به‌سختی بالاوپایین می‌شد.

صدای پاشنه‌ی کشف ریحان، سوهانی به روی مغزم بود. به‌سمتش برگشتم.

از یاد بردم در عابرپیاده یکی از شلوغ‌ترین خیابان‌های شهر هستیم و با تن صدای بلندی فریاد زدم:

– تقصیر تو بود! تو من رو مسخره این عوضیا کردی! کار همیشه‌ته.

ریحان جا خورد و نگاهی به اطراف کرد. دست دراز کرد بازویم بکشد که دستش را پس زدم و هلش دادم.

– گمشو!

از کنارش رد شدم و با گام‌هایی بلند به‌سمت مقصدی نامشخص، حرکت کردم.

بغضی بیگانه به جان گلویم افتاده بود و هر لحظه، بر حمله خود می‌افزود.

می‌شنیدم ریحان صدایم میکند؛ اما عمدا نایستادم و به‌سمت خیابان رفتم تا تاکسی بگیرم.

تاکسی زردی نزدیک می‌شد که دستم از پشت کشیده شد.

با چهره مغموم و دل‌خور ریحان روبه‌رو شدم؛ اما آن لحظه ذره‌‌ای برای اهمیت نداشت.

برگشتم که دستی برای تاکسی تکان دهم؛ اما رفته بود. با خشم به‌ سمت ریحان برگشتم و گفتم.

– چته؟ چی می‌خوای؟!

 

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
535 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 153
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی