نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان آرزوی عشق

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان آرزوی عشق ناول فا

دانلود رمان آرزوی عشق

دانلود رمان آرزوی عشق نودهشتیا

نام رمان: آرزوی عشق

نویسنده: بلوط

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: ۱۵۵

بخشی از رمان:

دانلود رمان ساعت مچی http://www.novelfa.ir

هوا رو به تاریکی بود،اتوبوس شلوغ بود،همه ی صندلی ها پر بودند و افراد زیادی هم ایستاده
بودند.منم جلوی درش ایستاده بودمو میله ی زرد رنگو محکم توی دستم گرفته بودم.به هر
ایستگاهی که میرسیدیم درها باز میشد و باد خنک پاییزی تنمو میلرزوند.

به نزدیک ترین
ایستگاه به خونمون که رسیدیم؛پیاده شدم.سردی هوا وادارم کرد زیپ سوشرت توسیمو بالا
بکشم و کلاهشو سرم بزارم.

صدای اذون آرامش خاصی بهم میداد لحظه ای چشمامو بستم و ریه هامو پر از هوای سرد کردم
آخ که چه قدر تاریک شدن هوارو دوست داشتم به خاطر همین ساعت کلاس نقاشیمو جوری
تنظیم کرده بودم که تاریکی هوا به خونه برسم گرچه مامان و بابام خیلی موافق نبودند.به
کوچمون رسیدم خداخدا میکردم اون دویست شیش نقره ایه آشنااز کنارم رد بشه.قدمامو
آهسته کردم و چشمو گوشمو تیز کردم تا ببینمش.ولی نه نبود.تف به این شانس حالا خوبه
همیشه توی خیابون و کوچه درحال دوردوره ولی تا من از خونه میام بیرون غیبش میزنه.راستی
چیشد که اینطوری شد تا شیش ماه پیش از همه ی پسرا متنفر بودم،ساده و سربه زیر و به قول
دوستام مثبت ولی الان…نمیگم منفی شدم ولی دیگه اون آرزوی سابق نیستم.تا یه متن عاشقانه
توی تلگرامو و اینستاگرام میخوندم مسخرم میومد و کلی به اون اراجیف میخندیدم.ولی
الان….نشده هرروز چشمام به خاطر همون اراجیف خیس نشن…

 

باکس دانلود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
841 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 232
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی