نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان آریا اثر باربارا کارتلند

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان آریا اثر باربارا کارتلند

متاسفم که دیر کردم عزیزم چون شیر را همین چند لحظه پیش از گاوداری آوردند چای را برایت آماده کرده ام اریا به ارامی از پشت میز برخاست و لبخندی زد و گفت:
بیل دوباره تاخیر کرد دایه نگران نباش به خاطر خدا او را سرزنش نکن میدانی که برای چارلز چه قدر دشوار است که کارگری برای دوشیدن و رسیدگی به گاو پیدا کند دایه جواب داد : این روزها سخت می توان کارگر پیدا کرد .حالا برو چایت را بخور امروز عصر کسی امد ؟
اریا به جعبه ای که چند شیلینگ توی ان بود و روی میز قرار داشت اشاره کرد و گفت:
همین طور که می بینی مشتری زیادی نداشته ایم .امروز چهار رهگذر و یک زن و شوهر موتور سوار امده بودند ان زن طوری صحبت می کرد که انگار این خانه به اندازه دو شیلینگ و نیمی که پرداخته بودند ارزش ندارد و ما می بایست شرمسار باشیم که چنین پولی از انها می گیرم
دایه غرید :چه بی شرم .اگر اینجا بودم خودم جواب شان را می دادم اریا خندید .قبلا هم این حرف را از دایه شنیده بود او در این گونه مواقع برخورد خشنی با مشتری داشت اما عملا نظر خاصی نداشت
اریا گفت : ما نباید همین چند مشتری را هم که داریم از خود برانیم با اینکه ان زن حرفهای نا مربوط می زد شوهرش چند کارت پستال خرید پولش را توی کشوی میز گذاشتم .چارلز معتقد است که باید این پول ها را از پول ورودی جدا بگذاریم دایه با دلخوری گفت :فراموش نکرده ام او همیشه پولهای دریافتی را روی هم می گذاشت و دوست نداشت کسی به او بگوید که حسابدار چندان دقیقی نیست اریا در حالی که دستهایش را بالای سرش می برد گفت :
بی فایده است در تمام مدت بعدازظهر فقط شش مشتری داشته ایم . فقط پانزده شیلینگ بیهوده نیست دایه ؟ همین امشب با چارلز صحبت خواهم کرد دیشب به قدری خسته بود که دلم نیامد با حرفهایم نگرانش کنم دایه نصحیت کرد :آریا ی عزیز .بیش از اینکه عجولانه اقدام به کاری کنی قدری تامل کن البته من هم با عقاید تو موافق نیستم

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
2,381 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 88
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی