نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان آزاد اندروید،جاوا،pdf،ایفون - نوول فا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

دانلود رمان آزاد

خلاصه:دانلود رمان آزاد ازاد یه پسر خشن وعصبی هست که بعداز تولد ازخانوادش جدا شده وبه جای برده شده که از اون یه ادم بد اخلاق ساخته یه برادر دو قلو به اسم فرزان داره که عاشق دختر شیرازی بنام مهر ماه هست که به تهران اومده برای تحصیل ..ازاد بعد از سالها برمیگرده به برادرش نزدیک میشه واز فرزان میخواد براش کاری انجام بده ولی فرزان قبول نمیکنه از اونجای که ازاد همیشه به روش خودش عمل

میکنه مهرماه رو میدزده تا فرزان رو مجبور به انجام کارش بکنه!!در این بین اتفاقاتی بین آزاد ومهرماه میفته!!!

اما دیگه اون ها رفته بودن واقعا وضعیت بدی بود. فکرش رو بکنید که تو یه هوای سرد زمستونی با لباس های

خیس بر عکس با یه پا از درخت اویزون باشی! پام داشت کنده می‌شد. احساس می‌کردم همه ی محتویات

معدام داره میاد تو دهنم. هر چی فحش بلد بودم ونبودم به اون یارو داده بودم. به نظر می‌رسید اسمش آزاد

باشه. آخه آزادم شد اسم؟! بری بمیری با اون اسمت که من رو بدبخت کردی. وای خدا پام کنده شد چند

ساعتی بود که همون طور آویزون بودم؛ هوا کم کم داشت تاریک می‌شد. از سرما می‌لرزیدم، پای راستم کاملا

بی حس شده بود؛ حالم واقعا بد بود، چشمام رو روی هم فشار دادم. ای خدا چرا من این طوری بودم. تو بد

ترین شرایطم از هوش نمی‌رفتم؛ اگه بی هوش می‌شدم حداقل درد کمتری رو حس می‌کردم! فکر کنم موقع

مرگمم از هوش نرم! وای الان وقت این فکرها بود اخه مهرماه؟ اووف خدا لعنتت کنه فرزان با این آشی که برای

من پختی!
دوباره داشتم جد فرزان رو مستفیض می‌کردم که صدایی شنیدم. آزاد با یه نگهبان داشت به این سمت می‌

اومد امیدوار بودم بخواد من رو پایین بیاره که همین طور هم شد.

 

دانلودرمان براي اندرويد،تبلتJarدانلود رمان براي جاواPDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوزPDFPDFدانلود رمان پی دی اف براي موبایل برای تمامی گوشیهاePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلتZipدانلود رمان پی دی اف بصورت zip

رمز فايل : www.negahdl.com

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
47 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان