نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان ابریشم زندگی من کامل

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان ابریشم زندگی من به قلم یاس صبور (الف. پ)

استان از زبان پسری بیان می شودکه زندگیش به دست روزگار دچار طوفان شده است. نمی دانم سرنوشت مادر و پدرم از کجا گره خورده بود که من اکنون در زندگی روز مره ام سردرگم هستم.

مطلب پیشنهادی
دانلود رمان فردا بدون من اندروید،pdf،ایفون

مقدمه:

آنقدرزمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
…نه دستی از برون
…که همتی از درون
لازم است
……حالا اما…
نمی خواهم برخیزم
در سیاهی این شب بی ماه
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا
فردا
برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم چرا
زمین خورده ام

مطلب پیشنهادی
دانلود رمان خزان عاشقی اندروید،pdf،ایفون

قسمتی از رمان :

جاده رادوست بدار،کفشهایت رادربیاوروبگذارپایت گرمی وسردی آن رادرآغوش بکشد.عاشقانه درراه بی انتهایش قدم بردارد.ببین درختان کناراین جاده چه حسرت باروحریصانه راه رفتن عاشقانه ات رادر برابرهستی بیکرانش نظاره گرهستند؟آدمهای گذشتۀ زندگی منم همان درختان لخت وعریانندکه چه بی رحمانه باشاخه های خشکیده وبلند شان اجازۀنفس کشیدن رابه من ندادند وبه حکم مهمان ناخوانده این دنیابه دست جلادروزگارسیاه به دارآویختندودرباتلاق زندگی دفنم کردند .آنهاتخم خشکیدۀ نفرت رادرگوشۀ سیاه قلبم تا ابدکاشتند.
درانتهای این جادۀپرازپیچ وخمهای مبهم وموحش،لابه لای این درختهای عریان پرازحسرت ونفرت انگیز،سرزمینی به نام نورنمایان شد،درختی سبزبه انتظارنشسته بود.شاخۀ آرزوی سبزاین درخت چون گیسوانی دختری بالغ که برروی سرش گیس شده رشدکرد،دستم را گرفت ومراازمدفن باتلاق لجنزاروبی کسی بیرون کشید.جانی تازه به این جسم پلاسیده وپژمرده ام بخشید.شاخۀ آرزوازطرف خدا مأموریت یافت تاآخراین راه همراهی ام کندوآرزوهای نداشته ام رابرآورده کند تا طعم گس بدبختی ام تبدیل به دریایی ازقندشودوچه خوب است خدایی که من دارم.فرشته ای به نام مادربرایم خلق کرد تا چون درخت سایه اش بالای سرم باشدوهرگزچترمهربانی اش ازروی سرم کنارنرود.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
625 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی