نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان اجتماعی کارد و پنیر

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان اجتماعی کارد و پنیر

دانلود رمان اجتماعی کارد و پنیر

من نمی دونم چرا این ماشین باید جون بکنه تا دو زار راه بره! اعصاب واسه آدم نمی ذاره تو این گرمای چهل درجه. کولرم که نداره. اَه! الان هلاک می شم. پنجره رو کشیدم پایین تا حداقل یه کم هوا عوض بشه. سرعت رو بردم بالاتر تا چراغ قرمز نشده ردش کنم که از شانسم زد و قرمز شد و منم طبق معمول در جا ترمز کردم. جوری که از صداش حتی پلیس سر چهارراه هم با تعجب برگشت و نگاه کرد. آرنجم رو گذاشتم لبه پنجره و صورتم رو زدم به دستم.
عینکت رو برمی داری که چشممون به جمالت روشن بشه خانوم جنون سرعت؟
سرم رو چرخوندم سمت چپ. یه ماشین مدل بالای مشکی دقیقا کنارم بود. دو تا پسر که به نظر می رسید از من کم سن و سال تر باشند، با ذوق داشتند نگاهم می کردند. زیر چشمی به تایمر چراغ نگاه کردم، بیست ثانیه. لبخند شیطونی زدم و گفتم:
اگه تا چراغ قرمز بعدی بهم رسیدی، چشمتم به جمالم روشن میشه.
با آرامش دستم رو تکون دادم و با صفر شدن تایمر، پام رو تا ته روی گاز فشار دادم. من عاشق مسابقه بودم، حیف که مامان نمی گذاشت برم رالی. خب چی از این بهتر که حداقل با این ماشین داغون حال پسر مایه دارا رو بگیرم؟ تفریح سالم که می گن همینه. چشمم از توی آینه بهشون بود. سرعتشون خوب بود؛ اما مهارتی توی حرکات مارپیچ و لایی کشی نداشتند. دنده رو عوض کردم و خندیدم. حیف که ضبط رو دادم تعمیرات جانبی، وگرنه با موسیقی خیلی بیشتر خوش می گذره. پسره خودش رو رسوند کنارم، شیشه رو داد پایین و با داد گفت:
لگنت رو عشقه!
بی توجه بازم گاز دادم. دستی به فرمون کشیدم و گفتم:
عشقم ناراحت نشی ها، لگن صورت قراضه خودشه. تو از سانتافه هم واسه من بالاتری.
این راه هر روزم بود، می دونستم تا چراغ بعدی چقدر مونده. سرعتم رو کم کردم تا بهم برسه. دوست داشتم راننده رو ببینم، نه کنار دستی فضولش رو که مثل غاز سرش رو هوا بود. تا رسیدند کنارم سریع با یه نگاه اجمالی فهمیدم اونی که پشت فرمونه ناوارده؛ چون دو دستی پهن شده بود جلو. لبخند زدم و بلند گفتم:
نامردی واسه دوستات تعریف نکنی!
در کسری از ثانیه پام رو گذاشتم روی گاز و بدون راهنما پیچیدم تو فرعی سمت راست. می تونستم بفهمم چه حالی دارن؛ اما حقشون بود. حالا دو ساعت بمونند تو ترافیک و پشت چراغ قرمز تا دیگه با یه خانوم محترم مسابقه نذارن. عینک رو انداختم رو صندلی کناری و گوشیم رو برداشتم، شماره کیمیا رو گرفتم و زدم روی آیفون.

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 5.00
[ 1 رای ]
1,285 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی