نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان ازدواج با مرد مغرور جلد دوم 2 به قلم شایسته نظری

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان ازدواج با مرد مغرور جلد دوم ۲ به قلم شایسته نظری

دختر قصه ی ما که از کودکی والدینش را از دست داده به الجبار با مردی مغرور، ترشو و بد اخلاق در سن کم ازدواج
می کند و مجبور به تحمل سختی های زیاد می شود.

قسمتی از این رمان :

پایان کلاس بود سریع وسایلم را داخل کیفم ریختم و به سارا گفتم:
ـ ای بابا…سارا زود باش دیرم شد اگه دیر برسم خونه زن عمو بیچاره ام می کنه!
سارا باکلافگی اخمی کرد؛ کتابش را درون کیفش ریخت و گفت:
ـ از دست زن عموی گرامیت چکار کنیم؟ نمیذاره کمی نفس بکشیم.
بازویش را به دست گرفتم.
ـ انقد نق نزن راه بی افت دیگه، امروز رفته خونه مادرش اگه برگرده و شام حاضر نباشه تا دو هفته به جونم نق می زنه، منم که از صبح تا حالا سر کلاس، خسته و کوفته باید برم نظافت وآشپزی کنم.
کیفش را سر شانه انداخت و از پشت میز بلند شد.
ـ من اگه جای تو بودم تو خواب خفه اش میکردم …کلفت گیر آورده؟ اصلا چرا از دختر خودش کار نمی کشه؟ مگه تو کزتی؟
آهی کشیدم.

ـ ای بابا اگه منم بابا و مامانم زنده بودن کلفت نمی شدم که. ساغر خونه باشه کمکم می کنه. اون اصلا به مامانش نرفته.
حلقه ی اشک دیدم را تار کرد. سارا متوجه حالم شد، سریع راهم را سد کرد. با ناراحتی گفت:
ـ ناراحت شدی؟ ببخشید نمی خواستم ناراحتت کنم.
لبخندی زدم.
ـ نه مهم نیست؛ بریم دیگه دیرم شد.
در حال هوای خودم بودم که آستینم کنده شد.
رویم را سمت سار کردم و با صورتی جمع شده گفتم:
-آی…دست مو کندی چی شده؟
چشم های قهوه ای درشتش را گشاد کرد و به آن طرف خیابون اشاره کرد.
ـ بازم اون پسرا …بیا بیا تا بهمون نرسیدن و مزاحمون نشدن بریم.
شانه ای بالا انداختم و با ابروهای گره شده گفتم:

رمان ازدواج با مرد مغرور

چه امتیازی می دهید؟
5 / 4.17
[ 12 رای ]
7,500 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی