نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان ازدواج با مرد مغرور جلد دوم ۲ به قلم شایسته نظری

دختر قصه ی ما که از کودکی والدینش را از دست داده به الجبار با مردی مغرور، ترشو و بد اخلاق در سن کم ازدواج
می کند و مجبور به تحمل سختی های زیاد می شود.

قسمتی از این رمان :

پایان کلاس بود سریع وسایلم را داخل کیفم ریختم و به سارا گفتم:
ـ ای بابا…سارا زود باش دیرم شد اگه دیر برسم خونه زن عمو بیچاره ام می کنه!
سارا باکلافگی اخمی کرد؛ کتابش را درون کیفش ریخت و گفت:
ـ از دست زن عموی گرامیت چکار کنیم؟ نمیذاره کمی نفس بکشیم.
بازویش را به دست گرفتم.
ـ انقد نق نزن راه بی افت دیگه، امروز رفته خونه مادرش اگه برگرده و شام حاضر نباشه تا دو هفته به جونم نق می زنه، منم که از صبح تا حالا سر کلاس، خسته و کوفته باید برم نظافت وآشپزی کنم.
کیفش را سر شانه انداخت و از پشت میز بلند شد.
ـ من اگه جای تو بودم تو خواب خفه اش میکردم …کلفت گیر آورده؟ اصلا چرا از دختر خودش کار نمی کشه؟ مگه تو کزتی؟
آهی کشیدم.

ـ ای بابا اگه منم بابا و مامانم زنده بودن کلفت نمی شدم که. ساغر خونه باشه کمکم می کنه. اون اصلا به مامانش نرفته.
حلقه ی اشک دیدم را تار کرد. سارا متوجه حالم شد، سریع راهم را سد کرد. با ناراحتی گفت:
ـ ناراحت شدی؟ ببخشید نمی خواستم ناراحتت کنم.
لبخندی زدم.
ـ نه مهم نیست؛ بریم دیگه دیرم شد.
در حال هوای خودم بودم که آستینم کنده شد.
رویم را سمت سار کردم و با صورتی جمع شده گفتم:
-آی…دست مو کندی چی شده؟
چشم های قهوه ای درشتش را گشاد کرد و به آن طرف خیابون اشاره کرد.
ـ بازم اون پسرا …بیا بیا تا بهمون نرسیدن و مزاحمون نشدن بریم.
شانه ای بالا انداختم و با ابروهای گره شده گفتم:

رمان ازدواج با مرد مغرور

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده Admin

مشاهده تمامی 1014 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.