نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید ایمیل = moh.ah75em.com@gmail.com تلگرام = mpero@

دانلود رمان ازدواج به سبک یهویی

خلاصه داستان: داستان در مورد دختری هستش که به خاطر  ناخواسته ی پدر و مادرش تاوان سختی رو پس میده! از این رو مسئول این تاوان و زجر دادن دختر، کسیه که علاقه ی زیادی به انتقام گرفتن و کینه توزی نداره اما…پایان خوش نمی فهمم! مگه من از خدا به خاطر اینکه منو از مشکلات زندگیم سالم بیرون آورد تشکر نکردم؟
چی شد پس؟ هنوز آب خوش از گلوم پایین نرفته بود که سرنوشت لعنتی دهنمو باز کرد و به زور هر چی زهر بود، تو حلقم ریخت! مشکلات همین طور یکی یکی به سمتم هجوم آوردن!
امیدی به من هست؟! منِ زهر خورده؟!
از مرگ بابام ۲ ماه می گذره…تو این دو ماه از نظر روحی حال خوبی نداشتم…سنم کم بود برای یتیم شدن…تقریبا یک هفته پیش که فهمیدم دانشگاه و رشته ی مورد علاقم قبول شدم، با خودم

تنها را حمایتی شما از ما عضویت در انجمن

نام رمان: ازدواج به سبک یهویی
نویسنده: kiya dokht
ویراستار: HAD!S
ژانر: عاشقانه، طنز، درام

همون خانومه به سمتم برگشت…ناخودآگاه از خشم و نفرتی که تو

چشاش بود، به خودم لرزیدم…تقریبا هم سن مامانم می بود…کمی

آنالیزم کرد و رو به مامان گفت:
-خوبه! دخترتم مثله خودت قیافش دوزار می ارزه…بردیا راحت تر راضی

می شه زیبایی تو باعث شد دارییمو ازم بگیری و حالا کاری می کنم که

زیبایی دخترت همه چیزتو ازت بگیره.
با زدن پوزخندی حرفشو به اتمام رسوند و بلند شد…نزدیکم اومد و دقیق

تر بهم خیره شد. کمی خودمو جمع و جور کردم و با نگاه ترسیده و

سردرگمی بهش زل زدم. رنگِ نفرتِ نگاهش کم شد. با صدایی که انگار از

ته چاله چوله ها بیرون می اومد گفت:
– خیلی شبیه باباتی!
قبل از اینکه گرد شدن چشامو ببینه زود اونجا رو ترک کرد…من

 

دانلودرمان براي اندرويد،تبلتJarدانلود رمان براي جاواPDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوزPDFPDFدانلود رمان پی دی اف براي موبایل برای تمامی گوشیهاePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلتZipدانلود رمان پی دی اف بصورت zip

رمز فايل : www.negahdl.com

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده fakhrisadat

مشاهده تمامی 267 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.