نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان اعتراف عاشقانه

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان اعتراف عاشقانه

خلاصه:

دانلود رمان اعتراف عاشقانه  این رمان را مطالعه نکردم اگر خلاصه دارید تو نظرات اعلام کنید گوشیشو پرت کرد روی داشبورد ماشین  دستشو گذاشت کنار شیشه ماشین  و سرشو تکیه داد به دستش  نگاهشم  دوخت به بیرون  بهنام – بهنوش … اهنگو عوض کن . توی دلم غر زدمو گفتم …

یبارم اهنگ شاد گوش کن چیزی میشه؟ بهنام – باشه دوس داری بزار بمونه …

من- بالحن ارومی گفتم  چه اهنگی دوس داری بگو عوضش کنم

بهنام – حوصله اهنگ ندارم 

گوشیمو وصل کردمو اهنگی رو که دوس داشتم گذاشتم  زیر لب زمزمه میکردم …

بهنام هراز گاهی نگاهی مینداخت تا اینکه بلخره راه باز شد.

رسیدیم جلوی در ویلای عموحسن بهنام دوتا بوق زد .  اقا عبدالله  نگهبان وباغبون

چندساله عموینا درو برامون باز کرد .

 بهنام – نرو پایین بزار ماشینو داخل حیاط پارک کنم … باهم میریم پایین .

از ماشین پیاده شدیمو صدای خندهاشون تا  ته حیاط میومد .وارد سالن

که شدیم هر کس یه گروه ۳-۴نفره تشکیل داده بودنو گپ میزدن

 اول از همه متوجه چشم غره های مامان شدم … که منظورش دیر کردنمون بود .

عمو حسن – عمو جان کجایین شما چرا انقد دیر اومدین ؟ 

بهنام – شرمنده عمو جان تصادف شده بود تو ترافیک بودیم .

 رمان اعتراف عاشقانه 

عمو حسن – دشمنت شرمنده پسرم … بهنوش جان بیا بغل عمو ببینم چه خبرا عمو …خوبی ؟ 

من – ممنون عمو جون سلامت باشید .

از اشپز خونه زن عمو و ستایش ( دختر عمم) با بچه تو بغلش میومدن سمتمون

 باهاشون احوال پرسی کردمو شبنم رو از بغل ستا یش ( دختر عمم) گرفتم

مشغول بازی با شبنم شدم خیلی شیرین زبونو دوس داشتنیه 

صدای بابا رو شنیدم که گفت 

بابا-  بهنوش جان … بیا به کسری جان یه خوش امد بگو …

من- ببخشید شبنمو دیدم حواسم پرت شد .

نگاهمو سمت کسری چرخوندم حسابی تغیر کرده بود پسر پخته وجاافتاده ای شده بود 

تیپ و هیکلشم حرف نداشت اما نمیدونم چرا از همون بچگی حس خوبی بهش نداشتم .

 کسری- این حرفا چیه بهنوش جان …خوب هستین ماشالا بزرگ شدین چه خانمی شدین ..

از حرفه بهنوش جانش اصلا خوشم نیومد خیره سرش ۴ سال خارج بوده

 جوری حرف میزنه انگار همین دیروز بوده که همو دیدیم .

بهنامو دیدم اومد سمته چپم وایساد و دستمو گرفت نگاهمو از صورت بهنام روی دستای قفل شدمون دوختم

– خیلی ممنون لطف دارین 

کسری- شنیدم امسال کنکور شرکت میکنین؟ به سلامتی 

بهنام – بلهههه … خیلی ام واسه کنکور تلاش کرده ان شاالله که نتیجشم میبینه …

( از من پرسید مثلا  … این نمیددددونم چرررااا  جای من جواب میده چررررااا) 

عمو حسن- بهنام جان حالا چرا انقد دسته بهنوش رو محکم گرفتی …

باور کن کسی قصده دزدیدنشو نداره .

بهنام با خنده گفت . میخواستم بیام بهش بگم که  بره پیشه مامان کارش داره …

ماشالا اقا کسری انقد سوال پیچ کرد که فراموش کردم .

کسری- من با بهنوش جان صحبت میکنم شما چرا فراموش میکنید ؟ 

تواین بین صدای کتایون وسوگند رو شنیدیم ( کتایون خواهر کسری دختر عموم وسوگند دختر عمم) 

کتایون- سلام خوش اومدین شرمنده دستمون بند بود تو اشپز خونه

سوگند- سلام بهنوش جان سلام اقا بهنام خوب هستین؟ 

خلاصه اینکه ۲۰ دیقه نشستیمو همش تو احوال پرسی گذشت والاااا 

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
461 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی