نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان ایرانی جدید زمهریر سکوت

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان زمهریر سکوت به قلم  ساناز زینعلی

سالار بعد از مرگ همسرش تصمیم می گیرد ازدواج کند اما رها خواهر همسرش که این قضیه را

می فهمد تصمیم می گیرد سپهر تنها یادگار خواهرش را از سالار پس بگیرد غافل از این که با نزدیک شدن

به سالار و دخالت در زندگی او، مهر خودش را به دل سالار می اندازد و …

قسمتی از این رمان :

کلید را در قفل چرخاندم. وارد خانهای شدم که سرمای روابط افراد آن، زمستان سرد این روزها را سردتر کرده بود.

حتی سر و صداهای سپهر کوچکم، نمیتوانست از سرمای موجود کاسته و به آن حلاوت ببخشد.
باز هم تمام برقها خاموش بود. برق را روشن کردم. کیف دستی و دسته کلید خانه را روی میز پرت کرده و به سمت

اتاقها رفتم. سپهر کوچکم در خواب بود. کنارش لبهی تخت نشستم. پتو را تا روی سینهاش بالا کشیدم و بوسهای

نرم روی پیشانی کوتاهی که توسط موهای آشفته و وحشیاش احاطه شده بود نواختم.
به سمت اتاق خوابم رفتم. در را آهسته باز کردم. در با صدایی ملایم باز شد. باز هم در خواب بود. مثل تمام این یک

ماه گذشته قبل از آمدنم هم سپهر را میخواباند و هم خودش میخوابید. شاید هم خود را به خواب میزد. مثل هر شب،

بدون کنجکاوی از اتاق خارج شدم.

دانلود رمان بی نظیر و عاشقانه بازآ به قلم ساناز زینعلی

مصاحبه با ساناز زینعلی

چه امتیازی می دهید؟
5 / 4.50
[ 2 رای ]
2,135 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی