نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان ایرانی شکنجه گر

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

shekanje_gar

دانلود رمان ایرانی شکنجه گر

زل زده بودم به ته سیگار بین انگشتام و به صدای دعوای بابا و مامانم گوش میدادم.زندگی من زندگی آرومی نبود.کسی از ظاهر سرد و بی تفاوتم پی به مشکلاتم نمیبرد.دوست نداشتم بقیه بهم ترحم کنند.
بوی سوخته ی فیلتر سیگار توی دماغم پیچید.سرفه ای کردم و از پنجره انداختمش بیرون.آخرای تابستون بود و هوا بهتراز قبل شده بود.دیگه لازم نبود از شدت گرما جلوی کولر بخوابم.خیلی راحت خوابم میبرد.
نفس عمیقی کشیدم و به صدای مامانم گوش دادم. مامان_ببین حامد خستم کردی. ۲۵ ساله که باهات زندگی کردم.با همه چیت ساختم.اما دیگه نمیتونم این اخلاق گندتو تحمل کنم.میفهمی؟!همش توهین.همش تحقیر.همش جنگ اعصاب.بابا منم آدمم.به خدا از دست تو ضعف اعصاب گرفتم.به من رحم نمیکنی به اون دختر رحم کن که تازه اول جوونیشه.به جای اینکه یه محیط آرومو براش درست کنیم همش داریم میزنیم توی سر و کله ی هم.بهتره از هم دور باشیم.اینجوری بهتره. از شنیدن حرف های مامانم پوزخندی زدم و زیر لب گفتم:خودتم همچین بیگناه نیستی مامی جون. همین حرفو بابا بهش زد.
بابا_خودتم همچین بی تقصیر نیستی معصوم.من بد.من گند دماغ.من عصبی.تو که ادعات میشه یه بار شده بری سراغ دخترت ببینی داره چیکار میکنه؟با کیا میره و میاد؟اگه من نباشم تو اصلا خونه نیستی.دائم با این رفیقات جلسه و میتینگ داری.پول من زیادی کرده.باید بابت قر و فر تو کلی پول خرج کنم.خرج اون دختر طفل معصوم از تو کمتره. از این دعواهای همیشگی شون خسته شده بودم.تنها بودم و هیچ خواهر و برادری نداشتم تا حداقل یک ذره درد دلم سبک بشه.بتونم باهاشون حرف بزنم و آروم بشم.همیشه تنها بودم.از وقتی یادمه خودم بودم و خودم.هیچوقت با مامانم مثل مامان پری ،دوستم صمیمی نبودم.گاهی وقتا به قدری به پری حسودیم میشد که حد نداشت.اون با مادرش راحت و بدون هیچ ترسی حرف میزد.از اتفاقات روزمره تا مزاحمت پسرهای دانشکده.همه رو تعریف میکرد .اما من چی؟کسی رو نداشتم.با اینکه دل خوشی از والدینم نداشتم اما بابا رو ترجیح میدادم.به جای مامانم بهم محبت میکرد.همیشه سعی  میکرد بهترین ها رو برام بخره.هیچوقت نمیفهمیدم دلیل اون همه محبت بابام و بی تفاوتی مامانم چیه.

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 4.18
[ 51 رای ]
4,718 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 144
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی