نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان ایرانی غرور تلخ

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

دانلود رمان ایرانی غرور تلخ

دانلود رمان ایرانی غرور تلخ

ببینم نهار مهمون داریم؟
ژینوس بالش ها رو مرتب، توی جا رختخوابی چید و با لبخند گفت:
خاله پری قراره بیاد؛ پاشو تنبل!
اخم هام در هم رفت. ژینوس نگاهی به صورت عنقم کرد و گفت:
باز که ناراحت شدی تو.
دلیل ناراحت شدنم رو می دونی؛ نه؟
مشکل تو با خاله پریِ بیچاره چیه؟
_ با خاله پری هیچی. ولی با پسرش خیلی!
_ بله نازنازی! می دونم تو با بردیا مشکل داری. از بچگی هم می زدین تو سر و کله ی هم. من خیلی خوب یادمه!
_ دختر عمو ی آدم هم بشه زن داداشش مکافاته ها، خوب از کل زندگیمون با خبریا!
ژینوس خندید و گفت:


به جای بلبل زبونی پاشو یه لباس شیک بپوش، الآنه که بیان ها. من رفتم.
ژینوس دراتاقم رو بست و رفت. دختر خوب و مهربونی بود. همیشه هوای منو داشت.
اصلا حوصله ی مهمونی های وقت و بی وقت? مامان رو نداشتم. چشمم رو که باز می کردم، می دیدم مهمون داریم. اَه!
رو به روی آینه ی قدی اتاقم وایسادم. موهای خرمایی رنگم رو که حسابی به هم پیچیده بود، مرتب شونه زدم. داشتم یقه ی لباس صورتی رنگم
رو مرتب می کردم، که درِ اتاقم باز شد.
سلام. صبح بخیر خواهر عزیزم.
اخم کردم. بدم می اومد کسی بدون در زدن وارد اتاقم بشه، عادتم بود.
_ به تو یاد ندادن وقتی وارد جایی می شی در بزنی؟
_ اولا، فکر نکنم وارد جایی شده باشم! دوما، من که غریبه نیستم؛ در زدن مالِ غریبه هاست.
نگاهی به صورت و لباس هام کرد و گفت:
اوه! چه به خودش هم رسیده! بابا خوشگل!
_ زود از اتاقم برو بیرون. اصلا حوصله ی اراجیف هات رو ندارم.
_ باشه. راستی خبر خوش!
_ چی؟
_ نه دیگه. خواستم بگم؛ دیدم بی لیاقتی!
_ خیلی خب ناز نکن. بگو و برو!
_ نگار اومده!

چه امتیازی می دهید؟
5 / 4.00
[ 1 رای ]
152 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان