نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان ایرانی مرد باش

دانلود رمان ایرانی مرد باش

صدای اهنگ خوشگلا باید برقصن تا توی ماشینم میومد.
فربد لبخند شیطونی زد : نظرتون چیه ؟!
ارمین نالید : اقا بی خیال ! گندش در میادا .
پوفی کشیدم . برگشتم سمت صندلی عقب : گند چی در بیاد داداشم ؟! من و فربد صد بار اینکار رو کردیم .
احدالناسی خبر دار نشد ؛ بعدشم یه شام مفت نصیبت میشه. چی از این بهتر؟!
مهیار – ارمین لوس نشو دیگه . بخدا اتفاقی نمیفته . من قول میدم .
ارمین – بمیر مهیار . بدبخت اگه پرسیدن شما چیکاره حسنید ؟
شونه امو انداختم بالا و با بی خیالی گفتم :
– میگیم فامیل عروس
ارمین غرید :
– به درک ، میام ! ولی بخدا اگه اتفاق بدی بیفته من می دونم وشماها . چشتونو در میارم !
خندیدم :
-نوکرتم . می دونستم بچه باحالی !
چشم غره ی توپی بهم رفت و در ماشین رو باز کرد . چهار نفری از ماشین پیاده شدیم . دستمو فرو کردم توموهام و اونا رو زدم بالا . میشد گفت برنامه ی همیشگیمون بود . هر چند وقت یه بار وارد تالار های عروسی میشدیم ؛ یه شام مفت هم می زدیم تو رگ !
اگه کسی هم احیانا می پرسید : به جا نمیارمتون !
می گفتیم فامیل عروس یا دامادیم و خلاص .
ارمین از این کارا خوشش نمیومد . بخاطر همین زیاد باهامون نمی اومد.امروزم کاملا اتفاقی شد ، بعد از اینکه کلی بهش التماس کردیم بالاخره تونستیم راضیش کنیم بیاد.
غرغرهاش خفن رو اعصابه . بابا اگه گذاشت خوش باشیم ؟ اه سوسول !
با دیدن میز پر از غذا اب از لب و لوچه ام سرازیر شد . کلا بی خیال ارمین شدم و به فربد اشاره کردم .چشمکی زد . اول رفتیم روی یه صندلی و خیلی شیک نشستیم اهنگ لایت دیگه ای شروع شده بود . چند نفر از مهمونا دو به دو وسط می رقصیدن .ازشون چشم برداشتم . مهیار گفت :
-ارتام !

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 728 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


دانلود رمان

رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه