نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان ایرانی مکافات روزگار

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان ایرانی مکافات روزگار

دانلود رمان ایرانی مکافات روزگار

روستایی سرسبز با مردمانی شاد در دل کوههای دماوند، جایی که چشمه سارها و جویبارهای زیبایش تابلوی زیبای طبیعت را در دل کوه نقاشی کرده بود. روستایی با مردمان خونگرم و البته صمیمی، مردمانی شاد که هر عید بهانه ای می شد برای جشن گرفتن در روستا. روستای »ییلاق « حدود ۵۰ خانوار جمعیت داشت که به دلیل آب فراوان و بیشه های سرسبز مشرف به روستا از وضع مالی خوبی برخوردار بودند.
از دیگر شاخصه های مردم روستا این بود که تا آن زمان اجازه نداده بودند پای ویلا و قصر سازان به روستای آنها باز شود و روستا با همان ساخت و سازهای قدیمی اش پذیرای گردشگران و کوهنوردانی می شد که هر چند وقت یک بار از آن روستا عبور می کردند. حدود سال ۵۰ بود که عصر یک روز تابستان یک اکیپ کوهنوردی وارد روستا شد و اعضای گروه تصمیم گرفتند شب را در روستا سپری کنند.
در میان اعضای گروه جوان ثروتمندی به نام سپهر حضور داشت که در واقع تمام مخارج کوهنوردی را تأمین می کرد. سپهر با حاج اسماعیل که کدخدای روستا بود صحبت کرد و قرار شد در خانه داوود، یکی از اهالی روستا ساکن شوند. داوود پیرمردی بود که سال قبل از درخت گردو افتاده بود و از دو پا فلج شده بود، کدخدا فکر کرد با این کار می تواند کمکی به او کرده و حداقل مخارج برداشت محصول امسال باغش را به دست آورد. او با سپهر قرار بسته بود که بابت یک شب استراحت و صرف شام مبلغی به داوود بپردازند و سپهر پس از این که از وضع داوود با خبر شده بود، حتی پیشنهاد رقم بالاتری را داد که کدخدا نپذیرفت. گروه کوهنوردی در خانه داوود ساکن شدند، خانه ای دو طبقه قدیمی ولی زیبا با حیاطی بزرک که یک حوض به شکل قلب هم در وسط آن بود.

دور تا دور حیاط را درختهای سیب و گیلاس پر کرده بود، پدر داوود کدخدای قبلی روستا بود و خانه او از جمله خانه های بزرگ روستا به حساب می آمد.
اتاقهای طبقه بالا که با یک راهرو رو به حیاط به هم وصل می شد، در اختیار گروه کوهنوردی قرار گرفت. هوا کم کم تاریک می شد که اعضای گروه لباسهای کوهنوردی خود را عوض کردند و برای صرف شام و نماز به طبقه پایین دعوت شدند. سپهر بعد از وضو چند لحظه ای کنار حوض نشست، او به رغم این که از خانواده ای ثروتمند بود، اما به مسایل مذهبی اهمیت خاصی می داد، چراغهای اتاق پایین که بزرگتر از سایر اتاقها بود روشن شده بود و تحرک دو نفر که مشغول چیدن سفره بودند به چشم می خورد. از جایش برخاست و به اتاق نزدیک در رفت، بعضی از بچه ها نمازشان را تمام کرده بودند و به طرف اتاق دیگر در حال حرکت بودند.

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
755 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی