نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان ایرانی ناعادلانه قضاوت کردم ۲

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

 دانلود رمان ایرانی ناعادلانه قضاوت کردم ۲

دانلود رمان ایرانی ناعادلانه قضاوت کردم 2

به لیندا نگاه میکنم… این لیندا هم که انگار نه انگار از صبح منو هزار جا برده حالام بی خیال نمیشه . رد نگاهمو دنبال میکنه
– خیلی خانم زیبایه
زبیا بود ، شاید اگه اینقدر آرایش نمی کرد زیباتر میشد ، شاید اگه اونطوری تیپ نمی زد بهتر میشد .. هزار دفعه گفتم اینجوری نگردد ولی کو گوش شنوا ، جواب کوتاهی میدم
– آره
– همین ، بابا این بیچاره از اون موقع که اومدی آویزونت بود تا من نجاتت دادم . اینقدر محبت میکنه من یه جوری میشم تو فقط میگی آره …؟
– چی بگم ، بگم نه
– بی احساسی دیگه ، ببین چطوری نگات میکنه
– بی خیال حسام
– ببین تو رو خدا ، خدا شانس بده ما که از این شانسا نداریم
– خجالت بکش
– راست میگم دیگه ، پیر شدم رفت ، ۳۳ سالمه هنوز تنهای تنهای تنهام
– تو که راست میگی
– باور کن به جون اون دختره..
به سمتی که اشاره کرده نگاه میکنم… دختر زیبایی بود یا نبودشو نمیدونم چون واقعا اینقدر آرایش داشت که اصلا مشخص نبود ، هیکل بدی نداشت ولی از اون تیپ هایی بود که من اصلا نمی پسندیدم .
سرمو با خنده تکون میدم
– مشخصه کاملا
یکم با حسام حرف میزنم و بعد میرم سراغ لیندا .
– خواهش میکنم بردیا
– لیندا خستم ،
– یه کم دیگه بمونیم میریم دیگه عزیزم
با بی حوصلگی دستمو از تو دستش درمیارم بیرون
– فقط نیم ساعت ، بعدش میرم با تو یا بی تو .
– مرسی عزیزم
دیگه کم کم دارم از خستگی بیهوش میشم ، این مهمونی هم که امروز واقع بد موقع بود .
یکی از دوستای لیندا می یاد کنارمون و میشینه ، از نگاه خیره ای که میکنه خوشم نمی یاد ، بیخیال میشم ولی اون بیخیال نمیشه لیندام که کلا تعطیل ، با یه ببخشید بلند میشم و میرم یه نوشیدنی برمیدارم ، از شلوغی کلافه شدم ،میرم سمت آلاچیق های تو حیاط .
باید یه فکری بکنم نمیشه ، الان یه هفته ای هست اومدم و فقط مهمونی و بیرون رفتن با دوستا و البته لیندا .
دوست دارم دوباره برگردم تو کار سابقم تو بیمارستان ، کاری که میکنم برام خیلی ارزش داره ، نجات دادن جون آدماها برام خیلی پر اهمییته .

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
537 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان