نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان ایرانی چراغها را من خاموش میکنم

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان ایرانی چراغها را من خاموش میکنم

دانلود رمان ایرانی چراغها را من خاموش میکنم

دانلود رمان ایرانی چراغها را من خاموش میکنم,دانلود کتاب چراغ هارا من خاموش میکنم pdf,دانلود رمان عادت میکنیم,خلاصه رمان چراغها را من خاموش میکنم,دانلود کتاب زویا پیرزاد,دانلود رایگان کتاب چراغ هارا من خاموش میکنم,دانلود pdf چراغها را من خاموش میکنم,نقد کتاب چراغها را من خاموش میکنم,خرید کتاب چراغها را من خاموش میکنم


چراغها را من خاموش میکنم. نویسنده: زویا پیرزاد. ۳۰۰ صفحه.

داستان در دهه ۴۰ در محله بوارده آبادان رخ می‌دهد.

راوی این داستان زنی ارمنی است به نام “کلاریس آیوازیان” که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش،

فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایه‌هایی سخن می‌گوید

که اینک در آبادان در خانه‌های سازمانی زندگی می‌کنند. تلاش برای انس …

پیراهن سفیدش از شلوار زده بود بیرون .سه دگمه ی بالا باز بود.لابد طبق معمول با یکی دست به یقه شده بود.بشقاب ولیوان چهارم را گذاشتم روی میز و با خودم گفتم امیدوارم باز احضار نشوم مدرسه.ارمینه نک پا بلند شد ودست گذاشت روی شانه ی دخترک.” رمان چراغ ها را من خاموش میکنم.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
409 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 88
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی