نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان بازی مرگبار عشق

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان بازی مرگبار عشق

خلاصه:

دانلود رمان بازی مرگبار عشق رمانی عاشقانه و طنز می باشد که شخصی به عنوان بادیگارد وارد قصری میشود ولی عاشق می شود خالا اقا پسر قسه یه نظامی هست واز ذوق زیاد بود..ببخشید..باید تخلیه انرژی میکردم…راتین لبخندی زد و بعد نیم نگاهی به من از سالن خارج شد…

سارا پاورچین اومد سمتم..آروم گفت:

کرد..وقتی رفتیم تو پیست ر..ق..ص گفتم یه عشوه ای بیام

بهش اشاره کردم خفه شه…

اهمی کردمو گفتم:

-حرفات تموم نشد ساراجـــون؟

با تعجب گفت:

-معلومه که نه..داشتم میگفتم..می خواس..

دوباره خواست ادامه بده که پرهام سرشو از پشت میز اورد بالاکه باعث شد

سارا جیغ بزنه و یه قدم بره عقب..با چشمای گرد شده زل زده بود به پرهام.

..پرهام با بدجنسی یه تای ابروشو داد بالا و گفت:

– خندم گرفته بود..سارا لبشو دندون گرفته بودو از خجالت سرخ شده بود..پرهام از جاش بلند شد

و به طرف سارا رفت..کنارش ایستاد که باعث شد سارا یه قدم عقب بره..پرهام با شیطنت لبخند زدوگت:

-بیا اتاقم سارا جون..رفع دلتنگی کنیم…تازه…یک چیز خوشگل برات گرفتم..

سارا خواست ممانعت کنه که بهش اشاره کردم بره..میدونستم پرهام میخواد

بخاطر دیشب از دلش دربیاره.اونا هم رفتن بالا…صبحانمو که خوردم…

از پشت میز بلند شدمو به سمت باغ رفتم تا کمی قدم بزنم.

 رمان بازی مرگبار عشق

.مشغول قدم زدن بودم که دیدم راتین هم آروم پشت سرم حرکت میکنه..

نمیدونم خوشم اومده بود..یکی مثل راتین که انقد مقیده بهم اهمیت بده..

لبخند محوی زدم..سرمو تکون دادم..این چه افکاریه دارم برای خودم می بافم

..نفس عمیقی کشیدم..بدون توجه به راتین..رامو کج کردمو یه راست به سمت اتاقم حرکت کردم

تا کمی کتاب بخونم…عصری بود که راتین با بااجازه ای وارد اتاقم شد…پرسشی نگاش کردم که با لبخند گفت:

-قرار بود بهتون نماز خوندن یاد بدم….

آهانی گفتم….رفتم از تو کمدم سجاده ای برداشتم..این سجاده رو صبح از نرگس گرفتم.

..هرچند شوک زده بود ولی بعد بالبخند مهربونی اینو بهم داد..

.سجاده رو وسط اتاق پهن کردم…منتظر به راتین نگاه کردم…

راتین خنده ای کرد و گفت:

-بدون چادر که نمیشه…

-چادر؟…چادر از کجا بیارم؟

یکدفعه یاد رعنا افتادم…بهتره از اون چادر بگیرم…بهش گفتم

کمی صبر کنه…از اتاق خارج شدم و به سمت رعنا رفتم…تا به رعنا گفتم چادر میخام گفت:

-چــــــــــــــادر؟چادر چی؟

-وا رعنا؟…چادر دیگه…چادر نماز….

لبخندی نابارور زد و سریع برام چادر گلدار خوشگلی حاضر کرد.

..ازش گرفتم و رفتم تو اتاقم…چادر و کج و کوله سرم کردم..متفکر به خودم تو آینه نگاه کردم..

.راتین لبخند محجوبی زد و اومد نزدیک…چادررو رو سرم درست کرد…با لبخند به خودم نگاه کردم…

با حجاب بودم برای اولین بار در عمرم…با لبخند به راتین نگاه کردم که لبخند محوی زد…

***۲ماه بعد***

به ساعت نگاهی انداختم..۷صبح بود..پاورچین از اتاقم خارج شدم داشتم از کنار اتاق بابا میگذشتم

..که با صداش ایستادم..داشت با تلفنش حرف میزد..گوشمو چسبوندم به در اتاق…

-امکان نداره..

-نمیزارم…نمیزار به تنها کسم آسیبی برسونی…هه خیال خام..

-بدبختت می کنم..

-…نه….تو نمیتونی آنـ….

ضربان قلبم بالا رفت..تنها کسش؟

من؟

چرا من؟

منظورش من بودم؟

با کی حرف میزنه؟

هرکی هس اول اسمش آنـ…؟

خدایا…!

پیشنهاد می شود

رمان جای مادرم زندان نیست | مریم علیخانی

 برچسب ها : داناود رمان عاشقانه بازی مرگبار عشق, دانلود رمان اجتماعی, دانلود رمان جدید طنز, دانلود رمان طنز, رمان بازی مرگبار عشق, رمان جدید بازی مرگبار عشق
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
864 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی