نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان باورت نمیکنم

خلاصه:

دانلود رمان باورت نمیکنم _ دختری بی‌اعتماد نسبت به اطرافیان… شکست خورده… رفیقی که آرامش شد…ماند… ساخت… حس‌های در هم… سردرگمی… انکار… فراموشی و شاید… عشق!

پیشنهاد می شود

دانلود رمان طلوع آرامش

دانلود رمان اسارت نگاه

دانلود رمان دو راهی عشق و غرور

مقدمه:
اعتمادهای مچاله شده
غرورهای له شده
قلب‌های شکسته
دل‌های سرد و مرده
فراموشی‌های روزانه
فرار از عشق و دوست داشتن
شب‌های طولانی
من…
بغض‌های جمع شده در گلو
و زندگی‌ام که به طور احمقانه‌ای ادامه دارد!

قسمتی از رمان :

پا داخل مغازه مورد نظرم گذاشتم و دلم یک تو دهانی خواست که هدفش درست، همان آدم رو به رویم باشد!
آدم هم این‌قدر هیز؟!
کف دستم عرق کرد و من باز هم به این غیر اجتماعی بودنم لعنت فرستادم.
لبخندش بیشتر منزجر کننده بود تا جذاب!
به حرف آمد و منِ خر اعتراف کردم که با همه تنفرم، صدایش را مردانه می‌دانستم!
– خانمم؟ می‌تونم کمکتون کنم؟
گفت خانمم! کجا بگذارم این لحن و حرفش را دقیقا؟!
– سه تا مداد طراحی، دو تا گواش، یه تخته شاسی، یه پاستل گچی، سه تا پاک کن!
سری تکان داد و باز به حرف آمد:
-از چه مارکی؟
مارک مورد نظرم را گفتم و منتظر ماندم تا لیستم را تهیه کند ولی انگار با خودش درگیر بود، آن یارویی که من می‌دیدم.
و من لعنت فرستادم به خودم بابت قهر با شهراد!
بی‌حوصلگیم کار دستم داد و گفتم:
– آقا چی شد؟ من عجله دارم.
– خانم صبر داشته باشید! مغازه دوستمه. مال من که نیست.
آن لحن طلبکارش دقیقا با من چه صنمی داشت؟!
پوزخندی زدم و گفتم:
– شما برو خونه تو تلگرامت چرخ بزن. کار نمی‌خواد بکنی!
 از مغازه خارج شدم.

  • نام رمان : باورت نمیکنم
  • نویسنده : Moaz17 کاربر انجمن یک رمان
  • ژانر : عاشقانه، اجتماعی
  • ویراستاران : I.yasi و YASER
  • تعداد صفحات : ۲۴۱

باکس دانلود

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 728 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.