نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان بخاطر هلیا جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون،تبلت

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان بخاطر هلیا جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون،تبلت

خلاصه:دانلود رمان بخاطر هلیا داستان درمورد زندگی دختری به نام هلیاست که بعد از رفتن همسرش به مسافرتی چند ماهه اتفاقاتی برایش رخ می دهد که زندگی اش را دچار تنش می کند…هر جا که بزم هست و زنم جام را به جامدر گوش من صدای تو گوید: نوش نوش اشکم دود به چهره و لب مینهم به جام شاید روم ز هوش باور نمی کنی که بگویم حکایتی:آن لحظه که جام بلورین به لب نهم در ساغر منی در خاطر منی.”مهدی سهیلی”

قسمتی از رمان بخاطر هلیا »

آریان با موهای نم دار ,وارد آشپزخانه شد.میز از صبحانه ی رنگارنگی که همسرش آماده کرده بود

پر بود.با تبسمی محسوس صندلی را عقب کشید و نشست.
لیوان شیر را برداشته و کمی از آن را نوشید.سپس صدا زد.
-هلیا خانم؟…کجایی؟
هلیا وارد آشپزخانه شد.
-اینجام.
سپس لبخند زنان پشت میز نشست و رو به اویی که چشم برنمی داشت گفت:
-صبح بخیر.
تکه ای نان برداشت.نگاهی به آریان که همچنان خیره بود انداخت و گفت:
-چیه چرا نمی خوری؟…نکنه منتظری بذارم دهنت؟
ابروهایش را بالا برد.
-اگه بخوام می ذاری؟
هلیا خندید.لقمه ای گرفت و به طرف دهانش برد.
-بیا.باز کن دهنتو.
آریان سرش را جلو برد و لقمه را با دهان گرفت.دوباره جرعه ای شیر نوشید.
-خوشحالی دارم میرما!
هلیا ریز خندید.
-دارم حفظ ظاهر میکنم.
-آره معلومه.دانلود رمان بخاطر هلیا
-میخوام با دل خوش از اینجا بری نه خون.بده؟
-نه.دانلود رمان بخاطر هلیا
-پس صبحونه تو بخور و بذار منم بخورم.
آریان نفس عمیقی کشید و به خوردن ادامه داد…پس از مدت کوتاهی هلیا گفت:
-ببینم نمی شد امیرحسینو جای تو بفرستن؟دانلود رمان بخاطر هلیا
آریان:عزیزم خب رئیسمون کار منو بیشتر پسندیده…تو که باید خوشحال تر باشی.
هلیا: آخه…می دونی چیه؟
آریان: هوم؟
هلیا: خیلی طولانیه,شیش ماه؟

 

دانلودرمان براي اندرويد،تبلت Jarدانلود رمان براي جاوا PDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوز PDFPDFدانلود رمان پی دی اف براي موبایل برای تمامی گوشیها ePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلت Zipدانلود رمان پی دی اف بصورت zip

رمز فايل : www.negahdl.com

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
565 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 102
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی