نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان برده عشق

دانلود رمان برده عشق

بنام خدا

نام کتاب: برده عشق
ژانر: عاشقانه و پلیسی
نویسنده: کلثوم(گلی) حسین ست.
پر پروازم را گسسته ولی…
من آن بید مجنونم
می خواهمش با جنون آشفته.
حتی اگر کمتر از کم نصیبم شود.

خلاصه:

سبنا جهان شاهی تنها نوه پاشا جهان شاهی و وارث ثروت میلیاردی…

سبنا بخاطر عدم ازدواج، و اینکه دختری به شدت به سبک اروپایی است.
پاشای بزرگ برای آنکه آینده سبنا رو تضمین کند برای او شرطی می گذارد…
شرطی که سبنا برای انجامش باید کلی زحمت بکشد… با اومدن یاسین سبنا از او استفاده می کند…
پایانی خوش و بکر

 قسمتی از رمان :

به نام او آغاز می کنیم که مهربان ترین مهربان هاست

” سبنا”
– هوی بروبچ امشب پایه این بریم پارتی احسان اینا؟
شیما و فریبا وکتی هورا کشیدن ولی رز و حوا فقط سر تکون دادن.
بانیشخندی لب زدم؛
– اوه شما دو تا رو لباتون چرا آویزونه؟
قاقا لی لی می خواین؟
امشب به راه همه چی!
ابرویی بالا انداختم و کولم رو پشتم انداختم و با خنده پرسیدم؛
– کدومتون حاضره بامن تا سمت ماشین ها مسابقه بده؟
شیما و کتی جلو اومدن: ما هستیم.
پوزخندی زدم و با لحن وسوسه انگیزی گفتم؛
– هرکی ازم جلو زد پشت رخشم می شینه ولی…
بچه ها منتظر نگاهم می کردند که موذیانه لب زدم؛
– اگه بردم همه تون نفری پنجاه پیاده کنه.

شیما که جیغی کشید و بالا پرید ولی کتی خونسردجواب داد: نزنی زیرش؟
اخم هام درهم شد و با پوزخندقاطع جواب دادم؛
– مرد و حرفش!
روم رو سمت ماشینم کج کردم و باچشمان ریزشده شمرده شمرده اشاره کردم؛
یک…
دو…
سه…
حرکت…
باتمام قوام می دویدم از میون دانشجوهای دیگه تند و فرز می گذشتم.
درحالی که عرق کرده بودم دستام کنار پهلوم هام بخاطر سرعتم تکون می خوردن.

زمانی که به مقصد رسیدم با خنده برگشتم؛
ا..ین.. بار..م .. من.. بر..د..م.
کمی خم شدم تا نفسی بگیرم که نگاهم به نگاه خیره پسر پولدار دانشکده گره خورد.
پوزخندی زدم و روم رو برگردوندم.
زیرلب تکرار کردم؛
– هیچ پسری لایق تو نیست سبنا اون ها فقط تمارس هستند همین.
پشت رل نشستم و باند رو روشن کردم و صداشم تا ته زیاد کردم.
دخترا درحالی که حرصی نگاهم می کردند نزدیکم شدند.
گوشه لبم بالارفت و به کنایه به چهره های مات زدشون اشاره زدم؛
– بس کنید بابا!

باکس دانلود
برای خرید این رمان مبلغ ۵۰۰۰ هزار تومان به حساب 
۶۰۳۷-۷۰۱۵-۰۶۵۵-۵۱۱۶
به نام محمد احمدی
بانک کشاورزی
واریز کنید
بعد به  moh.ah75em.com@gmail.com و یا تلگرام mpero@
پیام بدید تا این کتاب برای شما ارسال شود با تشکر

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 739 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.