نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان برده عشق

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero
دانلود رمان برده عشق

دانلود رمان برده عشق

بنام خدا

نام کتاب: برده عشق
ژانر: عاشقانه و پلیسی
نویسنده: کلثوم(گلی) حسین ست.
پر پروازم را گسسته ولی…
من آن بید مجنونم
می خواهمش با جنون آشفته.
حتی اگر کمتر از کم نصیبم شود.

خلاصه:

سبنا جهان شاهی تنها نوه پاشا جهان شاهی و وارث ثروت میلیاردی…
سبنا بخاطر عدم ازدواج، و اینکه دختری به شدت به سبک اروپایی است.
پاشای بزرگ برای آنکه آینده سبنا رو تضمین کند برای او شرطی می گذارد…
شرطی که سبنا برای انجامش باید کلی زحمت بکشد… با اومدن یاسین سبنا از او استفاده می کند…
پایانی خوش و بکر

 قسمتی از رمان :

به نام او آغاز می کنیم که مهربان ترین مهربان هاست

” سبنا”
– هوی بروبچ امشب پایه این بریم پارتی احسان اینا؟
شیما و فریبا وکتی هورا کشیدن ولی رز و حوا فقط سر تکون دادن.
بانیشخندی لب زدم؛
– اوه شما دو تا رو لباتون چرا آویزونه؟
قاقا لی لی می خواین؟
امشب به راه همه چی!
ابرویی بالا انداختم و کولم رو پشتم انداختم و با خنده پرسیدم؛
– کدومتون حاضره بامن تا سمت ماشین ها مسابقه بده؟
شیما و کتی جلو اومدن: ما هستیم.
پوزخندی زدم و با لحن وسوسه انگیزی گفتم؛
– هرکی ازم جلو زد پشت رخشم می شینه ولی…
بچه ها منتظر نگاهم می کردند که موذیانه لب زدم؛
– اگه بردم همه تون نفری پنجاه پیاده کنه.

شیما که جیغی کشید و بالا پرید ولی کتی خونسردجواب داد: نزنی زیرش؟
اخم هام درهم شد و با پوزخندقاطع جواب دادم؛
– مرد و حرفش!
روم رو سمت ماشینم کج کردم و باچشمان ریزشده شمرده شمرده اشاره کردم؛
یک…
دو…
سه…
حرکت…
باتمام قوام می دویدم از میون دانشجوهای دیگه تند و فرز می گذشتم.
درحالی که عرق کرده بودم دستام کنار پهلوم هام بخاطر سرعتم تکون می خوردن.

زمانی که به مقصد رسیدم با خنده برگشتم؛
ا..ین.. بار..م .. من.. بر..د..م.
کمی خم شدم تا نفسی بگیرم که نگاهم به نگاه خیره پسر پولدار دانشکده گره خورد.
پوزخندی زدم و روم رو برگردوندم.
زیرلب تکرار کردم؛
– هیچ پسری لایق تو نیست سبنا اون ها فقط تمارس هستند همین.
پشت رل نشستم و باند رو روشن کردم و صداشم تا ته زیاد کردم.
دخترا درحالی که حرصی نگاهم می کردند نزدیکم شدند.
گوشه لبم بالارفت و به کنایه به چهره های مات زدشون اشاره زدم؛
– بس کنید بابا!

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
2,287 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی