نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان به چشمات بله گفتم

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان به چشمات بله گفتم

خلاصه:

دانلود رمان به چشمات بله گفتم مثل تموم رمانا ی دختر داریم.اسمش سوفیاست، ریلکس و خونسرده.از قشر پایین شهر پاریس.با خالش و دختر خاله اش زندگی میکنه و دور از چشم خاله اش ، با دختر خاله اش (سلینا) میرن دزدی، تا اینکه ی شب وقتی از دزدی میان خونه…

قسمتی از رمان :

به سلینا نگاه کردم و گفتم: 

به نظرت امشب بریم دیگه نه؟

ی تای ابروش ، رو بالا انداخت و گفت: اوهوم، 

خوبه. به چشمات بله گفتم

لبخند خبیثی زدم و گفتم: 

پس امشب ترتیبش رو می دیم.

یهو صدای خاله اومد که بلند صدامون کرد.

خاله: سلی، سوفی.

بلند گفتم: اومدم خاله.

روبه سلینا گفتم: 

بلند شو ، این ها رو زود جمع کن.

با صدای پای خاله، تموم کاغذا رو سریع ریختیم تو کشوی ، دراور.

وقتی درش ، رو بستیم، خاله در اتاق و باز کرد.

چه هماهنگ و باید بگم شانس آوردیم.

بلند شدیم که خاله ، با شک گفت: 

ناهار حاظره ، بیاین.

بعد از حرفش رفت بیرون.

رمان به چشمات بله گفتم

نفس حبس شدم و بیرون دادم که سلینا گفت:

اوف، شانس آوردیم.

سری تکون دادم و گفتم:

آره، وگرنه دیگه نمی ذاشت از خونه برم بیرون.

بعد از حرفم ، از اتاق بیرون رفتیم و سر سفره ای که خاله انداخته بود ، نشستیم.

پارت۲

با دیدن پاستا، ذوق کردم.

ماهی ی بار پاستا می خوردیم و اکثر روز ها، نون و سیب زمینی.

به سلینا نگاه کردم که مثل کسایی که از سومالی اومدن داشت می خورد.

با حالت چندشی گفتم: 

دانلود رمان به چشمات بله گفتم

مثل آدم بخور، دور لبت کلا نارنجی شده.

با دهن پر ، ی چیزی گفت که نفهمیدم، ولی زدم زیر خنده و گفتم: 

با دهن پر حرف نزن، تا بفهمم چی زر زر می کنی.

لقمش رو قورت داد و گفت:

فضولیش به تو نیومده، تو مواظب غذای خودت باش، تا یک لقمش نکردم.

ظرف غذام رو طرف خوردم کشیدم و گفتم:

باشه گودزیلا، فقط من و نخور، آدم گوشت تلخیم.

سری تکون داد و گفت:

می دونم.

ی لنگه ابروم و بالا انداختم و گفتم: مسخره.

سلینا خواست چیزی بگه که خاله بلند گفت: 

بی سر و صدا غذاتون و می‌خورین، وگرنه خودم میخورمشون.

ی جمله تو ذهنم رژه می رفت و باعث خنده می شد.

“مادر ، دختر هر دوشون گودزیلان”

بعد از شام، من و سلینا رفتیم تو اتاق خودمون، خاله هم تو نشیمن خوابید.

سلینا کاغذایی که تو کشو ریخته بودیم و بیرون آورد و با دقت چیدشون.

با تعجب گفتم: چیکار می کنی!؟

سرش رو بلند کرد و گفت: مرور نقشه خواهر من ، مرور نقشه.

با حالت زار نگاهش کردم و گفتم: 

از دیروز تا حالا سه بار دوره کردیم.

چهار زانو نشست و گفت:

کار از محکم کاری عیب نمی کنه، یهو دیدی ی جای کارو اشتباه رفتیم، بعد پلیس میاد، می ریم بازداشت و

پیشنهاد می شود

رمان سراب رد پای تو | مریم علیخانی

رمان ماهمه تنهاییم | اشکی

رمان قاتل سفارشی | ROSHABANOO

دانلود

این مطلب را به اشتراک بگذارید

        • نام رمان : به چشمات بله گفتم
          چه امتیازی می دهید؟
          5 / 0
          [ 0 رای ]
          945 views مشاهده
          دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 88
            • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
            • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

          
          تبلیغات متنی