نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان بورسیه جدایی جاوا،اندروید،pdf،ایفون

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان بورسيه جدايي

دانلود رمان بورسیه جدایی جاوا،اندروید،pdf،ایفون

نازنین ؛ دختر ۱۸ ساله ای که با کلی تلاش و کوشش تونست برای تحصیل در دانشگاه به کشور دیگه ای بورسیه بشه در حالی که به پسر همسایشون علاقه داشت . ولی به نظرش اومد که درسش مهم تره .بنا براین بهرام ( پسر همسایه )را رها میکنه و برای تحصیل از کشور خارج میشه .
ولی چند روزی که تو ایرانه سعی میکنه بیش تر مواقع کنار بهرام باشه تا کم تر احساس تنهایی بکنه …….

همونطور که خواسته بودم دانشگاه آکسفور در خواست من را برای تحصیل پذیرفته بود و بورسیه کرد. بعد از شنیدن این خبر داشتم از خوشحالی بال در میوردم ؛ چند روزی بود که فقط به این موضوع فکر میکردم.

این مسئله به شدت ذهن من را در گیر کرده بود؛ تقریبا می تونستم آیندم را در خیالم تصور کنم و هنگامی که به خوشبختی و موفقیت فکر می کردم انگار قند تو دلم آب میشد.

با این حال کارهایی بود که باید انجامش میدادم و تنها چند روز فرصت داشتم. خداراشکر ویزای دانشجوییم را از قبل آماده کرده بودم و فقط میبایستی وسایلم را آماده میکردم و از همه مهمتر با دوست هام خداحافظی میکردم.

_ وای خدای من! به بهرام (پسر همسایه رو به رویی) چی بگم ؟ مطمئنم خیلی ناراحت میشه. من با این کارم دل او را می شکنم . ولی…. چاره ای نیست درسم مهم تره.

موبایلم را برداشتم و به دوستم مریم زنگ زدم:

من: الو سلام مریم جان خوبی؟

مریم: سلام عزیزم ممنون تو چطوری؟

من: مرسی من هم خوبم. مریم میتونی بچهها (جمعی از دوستان) را برای ساعت ? تو یه کافی شاپ جمع کنی؟

مریم: واسه چی؟

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,384 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 189
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی