ناول فا

دانلود رمان بی پناهی همراز - رمان عاشقانه جدید | ناول فا

رفع مسئولیت

اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید. --------------------------------------------------------------------------------- کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >> نوولفا شهری پر از رمان

دانلود رمان بی پناهی همراز

دانلود رمان بی پناهی همراز

ژانر: #عاشقانه #اجتماعی

مقدمه:

حال و احوالم بده، زیر این هوای بارونی بی کس وتنها زخم خورده ی

تقدیر شدم. دلم گرفته از این دنیای بی رحم دنیایی که بی رحمانه بر پیکره ی ظریف وناتوانم چنگ می کشد.
به کدامین گناه؟ تاوان کدام خطا؟

خلاصه :

به نام خالق هستی
نام رمان: بی پناهی همراز
نویسنده شایسته نظری
خلاصه ی رمان:
همراز، دختری جسور،شجاع، ورزشکار و زیبا که به خاطر خلاف و اشتباهات

پدرش در گذشته طعمه قرار می گیره و پدرش ناخواسته او را در قمار به امیر

علی، مردی جسور که به دنبال انتقام هست از دست می ده و اسیر دست

این مرد خشن وکینه ای میشه و آسیب های زیادی می بینه.

 

قسمتی از متن رمان :

باشنیدن صدای ناظم مدرسه وتشویق بچه ها باذوق پریدم ودست هام رو توی هوا مشت کردم.
صدای ناظم چقدر امروز دلنشین شده:
ـ بچه ها یه خبر خوش براتون دارم با افتخار اعلام می کنم، همراز جعفری دانش آموز
پیش دانشگاهی ما برای انتخابی تیم ملی راهی مسابقات دومیدانی میشه، براش آرزوی

موفقیت می کنیم امیدواریم باز هم باعث افتخار ما ومدرسه ی ما بشه ایشون در زمینه ی

ژیمناستیک هم بارها برای ما افتخار آفرین بودند ومدال های زیادی گرفتند.
الناز وبچه ها دورم حلقه بستن وتبریک گفتن ازخوشحالی سر از پا نمی شناختم زحماتم،
دویدن ها وتمریناتم به نتیجه رسیده بود. با اینکه رشته ی تخصصیم هان مادانگ بود، به دویدن

علاقه داشتم مربی ورزش مدرسه متوجه استعدادم در دویدن شد وکمک کرد هدفمند بدوم …

برای رسیدن به تیم ملی خیلی تلاش کردم …باجیغ جیغای بچه ها و الناز به خودم آمدم که محکم زد پس سرم:
ـ وای دختر بلاخره مثل اسب دویدنت نتیجه داد.
دستی پشت گردنم کشیدم وصورتمو جمع کردم
ـ آیی آمازونی سرمو پکوندی خو!
خندید و مستانه روی شونه ام زد:
ـ والا آمازونی نبودم شدم! از بس دنبال تو تا خونه دویدم.
ـ خوبه حالا انگار پابه پای من دویدی.
دست به کمرایستاد و چشم هاش و ریز کرد.
ـ نه…جان من کی باهات تمرین می کرد؟
لب هاموکج وکوله کردم ابرو بالا انداختم:
ـ بله تو بودی ولی من دم خونه بودم تو دم مدرسه این چه همراهیه؟

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 546 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.