نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان تاوان عشق Fateme_RZ کاربر انجمن نگاه دانلود

آرسام پویان، بازیگر سینما، بعد از دوسال دوستی قراره به عشقش ساحل برسه؛ اما با اومدن علیرضا، پسر عموی

ساحل، از فرانسه تقدیر چیز دیگه‌ای رو رقم می‌زنه، قرار نیست همه چی به خوبی تموم بشه. این تازه اول ماجراست.
پایان تلخ

مقدمه:
سوختنم را دیدی و خندیدی، خنده‌ات را دیدم و سوختم، خنده‌هایم را خواهی دید، دیدار ما به وقت سوختنت.
***

 

قسمتی از داستان :

نگار:من میرم اتاق سپهر.
-ریخت و پاشش نکنیا!
چپ چپ نگاهم کرد:
-مگه بچه‌ام؟
شونه‌هام رو بالا انداختم.
چپکی نگاهم کرد و روش رو اونور کرد. ای جان بهش برخورد!
نگار:سپهر کی از امریکا میاد؟
بی حواس گفتم:
-هروقت درسش تموم شه دیگه. آخ دیر شد نگار!

سریع تو اتاقم رفتم، وسایل رو روی تخت انداختم. مثل برق یه دوش ده دقیقه ای گرفتم. امشب تولد آرسامه؛ کسی که دوساله

باهاشم، خانواده‌ها خبر دارند و قراره ازدواج کنیم. بیست و هشت سالشه و بازیگره. پسر واقعا محشریه و خیلی دوستم داره.

امشبم قراره سورپرایزش کنیم. البته به قول راد اگه خراب کاری نکنم.
موهای مشکی بلندم رو سشوار کشیدم و دورم ریختم. کرم پودر زدم تا پوستم روشن‌تر شه. دور چشمای طوسیم رو خط چشم

کشیدم، این‌جوری درشت‌تر میشه. رژگونه و رژ قرمزم زدم. جین یخی و مانتو سفیدم رو پوشیدم، یه شال شیری هم سرم

کردم و موهام رو فرق کج تو صورتم ریختم. گوشیم رو تو کیف دستی مشکیم انداختم. لباس و کفشم رو برداشتم و اتاق

سپهر پیش نگار رفتم. یه لباس ماکسی به رنگ شیری پوشیده بود و موهاش رو هم دم اسبی بسته بود.

پشتش به من بود و داشت گوشواره‌هاش رو تو گوشش می‌انداخت
کفشاش رو که پاش کرد گفتم:

 

دانلودرمان براي اندرويد،تبلتJarدانلود رمان براي جاواPDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوزePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلت

رمز فايل : www.negahdl.com

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده fakhrisadat

مشاهده تمامی 267 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.